ص 591 س 22 : حاكم استرآباد در قلعهاى كه در كنار آب جرجان واقع است فوت شد جاى او را . . .
ص 592 س 1 : محمد ميرزا را دار الملك شيراز از عليا جناب مستطاب بيگم پسرى بوجود آمد . چون پنج ماه و يازده روز گذشت ، شاه غفران پناه رحلت فرمودند .
ص 592 س 5 : سال پنجاه و چهارم از پادشاهى آن خسرو عالى و وداع آن عاليحضرت از . . . . و توجه بمملكت جاودانى . نوروز سيچقانئيل روز شنبه هشتم شهر ذى حجه قليلها ثلث و اكثرها اربع و ثمانين و تسعمايه در اول اين سال پرملال كه شاه ملكى خصال بر بستر ضعف و ناتوانى متمكن بود ، در درون حرم محترم نشسته و تكيه زد ، شاهزادههاى نامدار مقدمهم نواب ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا و نواب سلطان حيدر ميرزا در پس پنجرهء فولادى بپاى خدمت ايستاده هر كه از امراى عالىمقدار و صدور و مشايخ و علما و قضاة و فضلا و وزراء و ساير مقربان و يوزباشيان و تاجيكان و قورچيان رجوع خدمتى بود طلبيده مدت دو ماه على الاتصال برين منوال مهمات فيصل مىيافت با آنكه همتهاى بندگان از پير و جوان همگى مصروف آن بود كه ذات انفس و بدن اقدس قوتى يافته بدستور به ايوان چهل ستون خرامند و شاه جمجاه مترصد آن بود كه هوا اعتدال يافته از برودت و بارندگى ايام بهار بيرون آمده متوجه كارسازى كافهء عباد گردند و گاهى از ضعف شكايت مىفرمودند اما بهيچوجه اثر ديگر المى . . . در جسم ميمون و طلعت همايون واضح ولايح نبود و صورت استمرار پادشاهى و زندگانى در آئينهء مقصود بخوبتر وجهى روى مينمود چنانچه ممالك ايران و اطراف جهان تا سواحل درياى عمان در قبضهء اقتدار امراى كامكار و حيطهء اختيار غلامان بختيار سعادت يار قرار داشت و در بسيط بلاد و بساط عدل و داد بنوعى انبساط داشت كه همه كس چون آفتاب طشت پر رز از باختر بخاور مىبرد و از بيم تعرض بىباكان و دزدان غم نمىخورد . نظم :
ميرود يكشنبه از عدل تو خورشيد فلك * قاف تا قاف جهان طشت زر افشان بر سر
و انوار مرحمت آن اعليحضرت بسان آفتاب جهانتاب بر مشرق و مغرب عالم مىتافت اتفاقا نقصان عين الكمال جمال نمود و سپهر بىمهر خدنگ بلا از كمان جفا گشود و آفتاب دولت كه از اوج جلال تافته بود روى بزوال آورد و اسباب سلطنت را كه در غايت كمال ارتباط يافته بود ميل انتقال كرد . شعر :
خوش است عمر دريغا كه جاودانى نيست * پس اعتماد برين پنج روز فانى نيست
و شرح واقعهء جانسوز و بيان حادثهء غم اندوز آنست كه شاه جمجاه ملايك سپاه در عشر اول شهر صفر چون مدتى بود كه بحمام نفرموده بودند ميل حمام كرده نوره كشيدند و از حمام كه بيرون فرمودند بعد از يك دو روز عرض مرض مجدد بر جوهر ذات ملكى صفات مستولى گشت . قهرمان طبيعيت كه مدير مملكت قالب بدن بود . . .
ص 592 س 13 : اين ندا مىشنيدند ، شعر :