آباد متصل به اوزبكان و در سرحد واقع شده ، ميرمحمد در مخافظت آن محال و سردارى لشكر جغتاى كوشد كه ولد مرحوم مومى اليه بزرگ شود و حكومت جام را به تبت آقا ذو القدر كه مرد روزگار ديده و مسن بود شفقت فرمودند چه مكرر امر مطاع لازم الاتباع صادر شده بود كه هيچكس از حكام و امراى خراسان چون يرتاولان و دزدان اوزبك بحوالى قلاع ايشان آيند بيرون نروند .
مجملى از تفصيل احوال مغفرتپناه ميرحسين آنكه مشار اليه از سادات عالى درجات تبادكان مشهد مقدس معلى بود و ميانهء بلوك مذكور و باورد كتل پاسين در ميان بود و در حينى كه شاهزادهء جهانآرا ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا در مشهد مقدس معلى به امر دارايى و حكومت اشتغال داشت و والد ماجد راقم ميرمنشى الحسينى به امر وزارت اشتغال داشت ، ميانهء ايشان كمال خصوصيت و محبت بواسطهء نسبت سادات ملحوظ و منظور بود چون سيادتپناه مشار اليه صاحب سيف و قلم بود ، والد فقير همگى مهمات كل آنولايت و سرحد را بصوابديد و راى ايشان منوط ميساخت و دست او را قوى داشت تا آنكه در سنهء پيچينئيل جمعى از اوزبكان از راه كتل بر سر بلوك تبادكان آمدند . مشار اليه با ملازمان و جمعى از پيادهها و تفنگچيان سر راه را گرفته تمامى اوزبكان را بقتل رسانيد و سرها و اخترمها را بمشهد مقدس انور نزد شاهزادهء والاگهر آورد . والد حقير آنها را بيكى از آقايان معتبر نواب ميرزايى داده با كس مير مرحوم حقيقت عرضه داشت بدرگاه گيتىپناه فرستاد .
شاه جمجاه را بسيار متحسن افتاده خلعت و اسب و كمر و شمشير جهت سيادتپناه مومى اليه فرستاده پروانجات استمالت فرستادند كه مردانه بوده آن راه را نيكو مخافظت نمايد و غافل نباشد . اتفاقا در همين سال باز جمعى از اوزبكان نادان به همان راه آمده اراده نمودند كه ببلوكات و ولايات مشهد مقدسهء منوره داخل شوند . سيادتپناه مذكور درين مرتبه با جمعى كثير با ايشان مقابله و مجادله كرده باز غالب آمدند و آن ازبكانرا بعضى كشته و بقيه را دستگير كرده درين مرتبه باز والد راقم آن جماعت را با اقوام مشار اليه و يكى از آقايان نامى نواب جهانبانى بدرگاه گيتىپناه شاه عالى فرستاد . چون الكاى سرخس و زورآباد داخل تيول نواب جهانبانى كامرانى ميرزايى بود و والد راقم الكا را بحيدر قلى سلطان و رساق كه ريشسفيد آن اويماق بود داده دويست و پنجاه نفر از غازيان و رساق كه در ملازمت نواب كامكار جهانبانى مىبودند داده بود و اتفاقا مداخل آن ولايت بمواجب و انعام غازيان وفا نمىكرد ، حقيقت عرضه داشت نموده معروض حجاب بارگاه فلك اشتباه گردانيد كه سيادتپناه مير حسين تبادكانى فيروز جنگ است و هر مرتبه كه با اوزبكان مقابله نمود غالب آمده اگر شاه كامياب مالك رقاب او را به مرتبهء ايالت سرافراز ساخته الكاء سرخس و زورآباد را به دو شفقت فرمايند كه در حفظ و حراست و مزاحمت و ممانعت اوزبكان بهتر از ورساق خواهد بود و در عوض آن الكا هرجا كه بسر كار نواب ميرزا عنايت ميفرمايند امر امر اعلى است . اين ملتمس مقبول خاطر اشرف افتاده مير مشار اليه را سلطان ساخته مقرر فرمودند كه تا پانصد ملازم نگاه دارد و علم و نقاره و اسبان تازى و كمر و شمشير مرصع و جيقه و ساير اسباب امارت و مبلغى هر ساله برات بر خاصهء شريفهء خراسان شفقت فرمودند و در احكام هميشه مير حسين سلطان
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 994
مساهمون: قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
ص٩٩٤