بلاد يمن ولايت سواكن داوايلى گرجستان قلعه وان و اخلاط و توابع از آذربايجان و بلغرط و ارهدوس بودن كه پايتخت پادشاه آنكرس بوده از فرنك جزيره سفراء مغرب زمين بلدهء طرابلس و بلده جزيره و بعضى از جزاير عرب . چون اين حادثهء عظمى بوقوع انجاميد ، محمد پاشا وزير اعظم فوت سلطان سليمان را مخفى داشته ، مصطفى پاشا وزير ثانى را كه در صورت فى الجمله مشابهتى بخواندگار داشت او را طلب نمود او را در محافه نشانده سير و سلوك ميفرمود تا تسخير آن قلاع نمود و كس بطلب سلطان سليم خان بكوتاهيه فرستاده او را طلب نمود . سلطان سليم بسرعت تمام متوجه ادرنه گرديد . چون در نوزدهم شهر مذكور به استنبول رسيد اكثر سپاه به استقبال استعجال نموده او را ببارگاه پادشاهى درآوردند .
ص 460 س 24 : از توليت آستانهء عرش منزلت معزول فرموده توليت آستانهء مقدسه را دو قسم ساخته ، واجبى و سنتى قرار دادند . سركار واجبى را بنواب ميرابو الولى انجو شيرازى و سنتى را بمير عبد اللّه عنايت نمودند و ايشان به اتفاق روانهء آن آستان سدره مكان گرديدند . و هم درين سال
ص 461 س 14 : جمع آمده بودند و بحسب اتفاق اكثر آنها روى وطن نديده در آن بلده رحلت نمودند . از جملهء آنها نقابت پناهين ميرشريف موسوى كلانتر مشهد مقدس و ميرزا ابو القاسم ولد مرحومى ميرزا ابو طالب رضوى هر دو درين سال بيمار شده مير شريف در دار السلطنهء مذكور بجوار رحمت ايزدى پيوست و ميرزا ابو القاسم بواسطهء تغيير آب و هوا مرخص گشته روانهء خراسان شد و تا بسطام رسيده در راه رحلت نمود .
ص 462 س 1 : سال چهل و پنجم از پادشاهى آن برگزيدهء اولاد رسول ، نوروز لوىئيل عاشر ماه مبارك رمضان سنه 975 . درين سال نواب خان احمد پادشاه گيلان برهنمونى قايد خذلان سر از ربقهء اطاعت و فرمانبردارى پيچيده . . .
ص 462 س 9 : قاضى محمد رازى نيز قصيدهء طويلى مقرون باصناف مواعظ و تنبيه جهت او گفته و اشعار به آمدن او نمود و فرستاد . مشار اليه بعد از مطالعهء مضامين قصيده و اطلاع بر تمهيد مقدمات سنجيده اغماض از آن مقالات نموده ، در جواب قصيدهاى در سلك تحرير كشيده « 1 » بعذر هاى معلول و سخنان نامعقول تمسك جسته با تحف و هدايا بدرگاه پادشاه عالمآرا فرستاد شعر :
بنادان بود پند بس ناصواب * نشايد نصيحت نوشتن به آب
بود گرز آواز خوش بىنصيب * چه حظ مرده را از علاج طبيب
القصه هرچند در اين مدت شاه سپهر رفعت . . .
ص 469 س 16 : يولقلى بيك را بصلاح انديشى مقرر فرموده بودند امر مطاع لازم الاتباع چنان عز اصدار يافت كه يولقلى بيك كوچسفان نرود .
ص 474 س 7 : توابع و كوكيسم و خرگام و بعضى محال ديگر كه آن را بابا كوه و پاشا كوه و قلعه سيره سر و درههاى سخت و بلند و كمال استحكام دارد و سيقناهها كرده بودند .
هامش
( 1 ) - لن : هر دو قصيده را ندارد