خدايى نيست و به ارواح حضرات چارده معصوم صلوات اللّه عليهم اجمعين كه اول مرا بكربلا فرستى . دوم نماز روزه و حج و زكات و خمس و نذر و رد مظالم كه گفتهام و در طومار عليحده نوشته شده بجاى آرى . دگر هر چيزى كه گفتهام امر كنى كه بجاى آرند سفارش ملا عماد را بجاى آرى ديگر ده دهام چهل و سه سال خدمت من كرده ، زن پيريست هرچه مال و ملك اوست بعد از مرگ به دو دادهام و آزاد كردهام به او بدهيد . ديوانى املاكش از تو التماس دارم كه به او بدهيد اسب خان بيگى خانم و استر زينل هم ازوست و استر جامى و اسب گلورن صوفيان را هم به او دهيد و دهده سلطان سليمان كنيد و بمشهد فرستيد كه زن صالحه است و اگر آيد همراه من بكربلا بگذاريد بيايد .
بعد از آنكه مراجعت نمايد البته او را بمشهد مقدس پيش سلطان سليمان بفرستيد كه آنجا باشد ديگر چه بنويسم مرا حلال كن نيز بىادبى كه كرده باشم از گناه من بگذر و مرا فراموش مكن و از خيرات كه هم پدر و برادر منى غير از تو وارثى ندارم دگر كنيزان خود را هم آزاد كردهام .
بعد از مرگ مال ايشان را هم دادهام اقبال را هم آزاد نمودهام . بعد از من ايشان را به تو سفارش مىكنم كه رعايتشان بكنى كه غريباند و بىصاحب » . القصه احوال خير مال آن حميده خصال چنين است كه چون در عنفوان شباب و جوانى شاه عالى آثار قيد و صلاح و زهد و طهارت و فلاح ازو جنات احوالش معلوم نمود در مقام اطاعت او درآمده آن عليا حضرت را نذر حضرت صاحب الزمان و خليفة الرحمن صلوات اللّه عليه نمود . وى چون به آن شرف مشرف گرديد و عاقله و فاضله بود
ص 430 س 10 : به خواندن علم تجويد و قرائت قران داده مولانا عماد الدين على قارى كه در آن فن اعلم از همگنان بود و در مشهد مقدس معلى مزكى مىبود . . .
ص 431 س 11 : روزه و نماز و زكات و خمس و رد مظالم نموده چنانچه در وصيتنامه شرف ذكر يافت و در آستانهء مقدسهء منورهء حضرت معصومه ستى فاطمه عليها الصلاة و السلام مدفون شدند و قرب بيست و چهار سال در آن روضهء مقدسه مدفون بودند .
ص 431 س 16 : استخوانهاى مطهرهء ايشان بحاير مقدس [ نقل ] نموده در سردابهء كه قبل ازين ترتيب يافته بود دفن نمايد . مولاناى مشار اليه حسب الامر آن پادشاه نيكوسير نقل آن بدان آستان عرش نشان نموده در همان سردابه دفن كردند . مصراع . . .
ص 431 س 20 : و تجاوز عن تقصيراتها و تقصيرات اسلافها . و هم درين سال حضرت ذو الجلال و الافضال نواب جهانبانى كامرانى ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا را دخترى در مشهد مقدس معلى مزكى از صبيهء شاه جمجاه گوهر سلطان خانم داده او را گوهرشاد بيگم نام فرمودند ولادت وى در شهر شعبان سنهء مذكوره بوقوع پيوست . و هم درين سال ولى بيك استاجلو يساول باشى برادر امير غيب سلطان را برسالت نزد سلطان سليمان خان خواندگار بروم فرستادند ما حصل مكتوبى كه مشار اليه برده بود بر سبيل اختصار اينست كه « از كتابتى كه مصحوب مصطفى چاوش و حاجى حسين چاوش ارسال فرموده بودند معلوم شد از آنجا كه حقشناسى آن پادشاه عالىجاه
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 984
مساهمون: قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
ص٩٨٤