عرض كرده بود كه مخزونات عسكرى ميرزا جهت نواب شاهى فرستاده شود و لهذا تسليم شاهوردى بيك كچل شد كه به خدمت اشرف برد . چون مقرر بود كه هرگاه نواب همايونى بلدهء قندهار را تسخير كند آن بلدهء فاخره را بيكى از امراى شاهى سپردهاند و در ركاب ظفر انتساب وى كابل و غزنين را از ميرزا كامران و گماشتگان او انتزاع نمايند و تسليم همايون پادشاه كرده بولايت خود بازگردند . بنابرين بوداق خان بدرون شهر بلدهء قندهار رفته نشست و ارك شهر را به تصرف در آورد . همايون پادشاه با امراى عاليجاه شاهى كه همراه بودند به بيرون قندهار . . . . بعد از سه چهار روز ازين فتح جهان افروز امراى مذكور بىرخصت همايون پادشاه كوچ كرده بالكاى خود توجه نمودند و خلاف حكم پادشاه عاليجاه فرمودند . القصه همايون پادشاه با دويست سيصد نفر . . .
ص 312 س 11 : گرديد چون بار ديگر قندهار به امداد شاه كامكار به تصرف همايون پادشاه درآمد و وى در آنجا نزول اجلال فرمود ، بنابراين امراى جغتاى فوج فوج از كامران ميرزا روگردان شده به خدمت حضرت پادشاه كامكار مىآمدند . بعد از آن پادشاه همايون بيرام خان بهارلو را كه از مقربان . . .
ص 312 س 14 : نهضت فرمود . در آن اثنا قراجه بيك كه از امراى جغتايى بود بشرف دستبوس پادشاه نامدار مشرف شده و باصناف الطاف اختصاص يافت . و هم درين وقت شيرافكن بهادر ولد قوچ بيك با هزار سوار بجنود ظفر ورود پيوست و همچنان خضر خان حاكم هزاره با دو هزار سوار جرار كينهگذار به اردوى همايون ملحق گشت . چون ميرزا كامران از توجه پادشاه همايون آگاهى يافت كابل را باز گذاشته فرار نمود و همايون پادشاه در غايت عظمت و اجلال و شوكت و اقبال در كابل نزول فرمود . نظم :
روان شد باقبال فتح و ظفر * سعادت بفيروزيش راهبر
سعود فلك نصرتش را ضمان * جنود فلك در پيش حرز جان
مردم ولايات و بلاد و احشام و صحرانشينان با پيشكش فراوان روى توجه به درگاه پادشاه عالميان پناه نهاده به تفبيل بساط عدالت مناط همايون استسعاد يافتند . باقى حالات پادشاه مذكور در جلد ديگر سمت تحرير يافته . و هم درين سال قشلاق شاه عالميان در قزوين واقع شد و قران علومين نيز در آن اثنا بوقوع پيوست . و هم درين سال در حين شكار و جرگه در تخت سليمان و سرلق ابو القاسم خلفاى قاجار علمدار خاصهء شريفه تيرى از قضا برو خورده فوت شد . و هم درين سال پادشاه با اقبال را بخاطر رسيد كه در دار الموحدين قزوين باغى احداث نمايد تا آنكه در ما بين مشرق و صباى آن شهر اراضى موسوم به زنگياباد را از مرحومى ميرزا شرف جهان ولد غفرانپناه قاضى جهان الحسنى خريدارى كرده . . .
ص 312 س 22 : و در ميان و كنار چمنها و انهار عمارات عالى و تالارهاى متعالى ايوانها و غرفهاى بس متكلف گچبرى و نقاشى و حوضها و آبشارهاى غير متناهى دروازهاى كه سرير سر سپهر افراشته و بكاشى الوان پيراسته و در پايان آن باغ كبوترى كه با نسرطاير برابرى