اقتدار پادشاه كامكار زياده گرديد چه حسين خان مانند جوهه سلطان خيال استقلال نداشت اما بنا بر ترك ادبى كه از مردم وى در انداختن آن دو تير واقع شده بود حضرت شاه را ضمنا به مشار اليه فى الجمله انحراف مزاجى بود بمرور ايام بعضى از امور قبيحه علاوهء آن انحراف گرديده خصوصا عمل شنيع پاشتن قرا و داخل ساختن زهر در شيشه شراب خاصه چنانچه مذكور شد .
و ايضا از اقوال و افعالش روايح نفاق و خلاف مستقم گشته همواره آثار آن بر ضمير آفتاب تأثير ظاهر شده بود و مقارن آن ، حسين آقا ملازم او بعرض اشرف رسانيد كه عنقريب وى سالك طريق عناد ميگردد . بنا على تلك الجهات ، آن خسرو خجسته صفات قصد وى را با بعضى از محرمان و مقربان در ميان نهاده در وقتى كه آن حال تباه در درون خرگاه در مجلس شاه فارغ البال نشسته بود نواب القاس ميرزا و سوندوك قورچى افشار و بعضى از تيغ بندان در پشت وى ايستاده پادشاه عاقبت محمود اشارت فرمود كه او را در شمشير گرفته پاره پاره كردند سر او را قنبر اغلى بر سر نيزه كرده در اردوى كيهان [ پوى ] گردانيده قشون او را بنواب ابو الفتح بهرام ميرزا كشورگشا دادند .
احمد بيك نور كمال كه از وزارت حسين خان بوزارت اعظم سرافراز شده بود با برادرانش مير غياث الدين محمود و ميرشمس الدين محمد كه وزير خورد ديوان و وزير خان بودند به حسن بيك يوزباشى استاجلو گيرانيده مقيد و مأخوذ گشتند و مال و اسباب و جماعت ايشان و آن سلسلهء عليه از خويشان و متابعان تمامى بسر كار خاصه و اصل گشت سواى املاكى كه در دارابجرد و ولايت فارس وقف عتبات عاليات سدره مرتبات كرده بودند . و هم در اين ايام آن سه برادر را بقلعهء النجق كه در متانت و حصانت از قلعهء گردون افزون بود و مانندش از دائره فرض و عقل بيرون ، فصيلش با فلك البروج توامان و خندق عميقش با گاو زمين همعنان ، نظم :
كسى گر شدى چرخ را بر زبر * فصيلش ز دور آمدى در نظر
از اين سهمگين خندق پرستيز * خلاء و ملا خندق و خاك ريز
ز حل تا شود بر درش پاسبان * كشد طوبى و سدره را نردبان
يكى سنگ از اين قلعهء باشكوه * در افتاده و گشته فيروز كوه « 1 »
برده محبوس ساختند و ميرعنايت خوزانى عم مرحوم ميرزا عطاء اللّه و خواجه معين الدين على ولد قاضى مير حسين عبدى يزدى در عوض ايشان وزير ديوان اعلى شد . القصه چون اين قضيه در دار السلطنهء هراة بسمع سام ميرزا و آغزيوار خان رسيد ، بتوهم آنكه آنچه بحسين خان رسيده شايد بايشان نيز برسد ، چه بعد از دورمش خان للگى سام ميرزا تعلق بوى داشت - چنانچه سبق ذكر يافت - و ايضا دختر مشار اليه در حبالهء نكاح نواب ميرزا درآمده و حسين خان و آغزيوار خان از يك طايفه بوده آغزيوار خان تربيت يافته حسين خان بود و در اثناء اين وقايع پاشتن قرا كه اين همه ناخوشيها كه متفرع بر خباثت ذات وى بود از ماوراء النهر گريخته بيلدهء هرات نزد ميرزا و آغزيوار آمده و ايشان را اضلال كرده از مخالفت نسبت بولى نعمت مبالغه تمام كرد و
هامش
( 1 ) - بخشى از اين واقعه در دو جاى نسخه تكرار شده است