تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 946

مساهمون:

ص٩٤٦
ص 228 س 7 : روانهء ابهر شده از عقب ميرزاها و امرا بآذربايجان متوجه گشتند . ايراد شمه‌اى . . . ص 231 س 8 : موسى سلطان حاكم دار السلطنهء تبريز به مجرد استماع توجه آن سلطان سليمان مكان . . . ص 232 س 17 : كه . . . . بر جنگ سر كوج منع كرد و گذاشت كه روميه عرابها را آراستند و آن شكست بشومى دليرى او واقع شد . ديگر آنكه حضرت حق سجانه و تعالى امر فرموده كه يك مسلمان از دو كافر فرار نكند . ص 234 س 6 :
چاره ما ساز كه بىچاره‌ايم * گر ننوازى به كه رو آوريم
ص 235 س 19 : توقف فرمود ، بعد از آن بر سر قلعهء وان رفتند از قورچى يكهزار و چهار صد كس در ركاب ظفر انتساب بودند امراء و ملازمان خود بهفت هشت هزار نميرسيد از آن جمله سيصد و پنجاه تتمه تا هزار كس ملازمان . امرا قلعه وان را حصار كردند و يورش انداختند . ص 236 س 1 : او را پسر خوانده . امراء مذكور چون بسعادت مجالست مجلس بهشت آئين سرافراز شدند حكايت مذكور را عرض نمودند . ص 236 س 3 : قشلاق آن سال در صحارى و بيابان بپايان رسيد اما خواندگار قشلاق در بغداد نمود . محمد خان شرف الدين اعلى تكلو حاكم آنجا حسب الامر همايون اعلى بغداد را انداخته جميع ذخيره و آذوقه كه داشت در شط انداخت و از راه حويزه و بصره متوجه درگاه خلايق پناه شاه جمجاه گشت « 1 » . ص 236 س 4 : مذكور شد و ايضا از اقوال و افعالش روايح نفاق و خلاف مستقم گشته همواره آثار آن بر ضمير آفتاب تأثير ظاهر شده بود و مقارن آن حسن آقا ملازم او بعرض اشرف رسانيد كه عنقريب وى سالك طريق عناد مىگردد . بناء على تلك الجهات آن خسرو خجسته صفات قصد وى را با بعضى از محرمان و مقربان در ميان نهاده در وقتى كه آن حال تباه . . . ص 236 س 11 : ميرغياث الدين محمود و ميرشمس الدين محمد كه وزير خورد ديوان و وزير خان بودند به حسن بيك يوزباشى استاجلو گيرانيده مقيد و مأخوذ گشتند و مال و اسباب و جهات ايشان و آن سلسلهء عليه از خويشان و متابعان تمامى بسر كار خاصه و اصل گشت سواى املاكى كه در دارابجرد و ولايت فارس وقف عتبات عاليات سدره مرتبات كرده بودند و هم در آن ايام سه برادر را بقلعهء النجق كه در متانت و حصانت از قلعهء گردون افزون بود و مانندش از دايرهء فرض عقل بيرون ، فصيلش با فلك البروج توامان و خندق عميقش با گاو زمين همعنان : نظم :
كسى گر شدى چرخ را بر زبر * فصيلش ز دور آمدى در نظر
از آن سهمگين خندق پر ستيز * خلا و ملا خندق و خاك ريز
هامش
( 1 ) - در اين قسمت تا عنوان : « سال يازدهم از فرمانفرمايى آن خسرو غازى ( صفحه 241 متن چاپى ) » اين نسخه مطالب را با تقدم و تأخر آورده است .