ص 155 س 2 : خاقان صاحبقران را پنج پسر بود يكى رستم ميرزا كه نزد ديو سلطان روملو مىبود و در ايام شاه ملكى صفات فوت شد چهار ديگر كه بعد از آن اعليحضرت بودند با پنج دختر پسران .
ص 155 س 6 : واقعهء هايله و حادثهء نازلهء غفرانپناه امير جمال
ص 155 س 11 : باتفاق جد راقم قاضى ميراحمد شاه . . .
ص 155 س 11 : واقع شد مصطفى سلطان مشهور به كپك
ص 156 س 16 : خواجه جلال الدين محمد
ص 156 س 17 : بيت مولانا حيرانى قمى را مناسب حال خود ميخواند
ص 156 س 22 : و اين سال اول ساليست كه تباشير مناشير ديوان از پرتو مهر مهرآسا از مطلع تنفيد و امضا دميده ، اشعهء فيض آن بعالميان رسيد . منشيان قضا و قدر نقش توقيع همايون اين كلام موزون كه نظام عالمى بدان منوط گشت - « بنده شاه ولايت طهماسب » - موافق تاريخ سال مزبور يافتند و حكومت خراسان . . .
ص 160 س 9 : بر پروانجات ايران باشد .
ص 160 س 15 : يافتهاند . حضرت امير از جمله شاگردان شيخ الطايفه شيخ على عليه - الرحمه است و در نجف اشرف مدتى با شيخ مىبوده و در اوايل حال و طالب علمى در دار السلطنهء هراة پيش مولانا شيخ كمال الدين حسين محتسب دار السلطنهء مذكور در زمان سعيد دارين ميرزا سلطان حسين شرح طوالع خوانده و بعد از آن در شيراز مدتى پيش علامهء دوانى مولا جلال الدين محمد مطالعه كرده . . .
ص 162 س 9 : محمود بيك افشار ولد محمدى بيك و ولد بيرام .
ص 162 س 17 : گيلان بيهپس برشت نزد اميره دباج مشهور به مظفر سلطان رفتند .
ص 163 س 4 : دورمش خان كه پس از شاه صاحبقران دو سال زيسته بود و او نيز بواسطهء شرب مدام و قلت ميل طعام نقص تمام باحشاى او راه يافته پهلو بر بستر ناتوانى نهاده روزبروز ضعف قوت پيدا كرده خفت مرض اتقاق نمىافتاد تا آنكه در يكى از شهور اين سال آن خان حميده خصال از دست ساقى اجل جرعهء فنا نوشيد و بسبب فقدان بادهء زندگانى مخمور گشته در بزم حريفان
« إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً »
« 1 » از اندوه خمار خلاص گرديد . نظم :
درين ره خواه خان و خواه درويش * در آخر عاقبت مرگ آيدش پيش
در اين بستان گياه خرمى نيست * گياهى بىبقاتر ز آدمى نيست
بعد از حدوث اين واقعه ، محرمان سراپردهء ايالت و مخصوصان سدهء جلالت آن حامى ملت را بر نهج شريعت مطهره غسل داده تكفين نموده سادات با بركات و صلحاى حميده صفات بر وى نماز گزاردند « 2 » و چون از شب اندكى گذشت جنازهاش را مصحوب خضر چلبى كه بصفات طالب علمى
هامش
( 1 ) - سوره 76 آيه 5
( 2 ) - لن : گذاردند