تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 939

مساهمون:

ص٩٣٩
ص 148 س 11 : ميرمحمد بن امير يوسف كه يكى از امراء شاهى و صاحب طبل و علم بود در دار السلطنهء هراة الكاء داشت و منصب شاهزادهء عالميان به او متعلق بود و مرجع اهل خراسان بود در دل داشت ويرا بموافقت بابر پادشاه متهم ساخته . . . ص 148 س 13 : گويند كه در وقتى كه قصد آن سيد مظلوم نمود وى قطعهء گفته نزد او فرستاد اين بيت از آنجاست . شعر :
بناحق ار تو مرا ميكشى و ليك به‌بين * كه عاقبت چه كند با تو خون ناحق من
و مولانا شهاب الدين احمد حقيرى هروى معمايى در تاريخ قتل آن مرحومى گفته است ، نظم :
چون كرد به تيغ جان ستان چرخ فلك * از لوح زمانه نام ميرك را حك
گفتم كه حساب سال اين واقعه چيست * دل گفت كه « قتل بندگان ميرك »
و بعضى از علما « و اللّه شهيد و هو يحى الموتى » تاريخ فوتش يافته‌اند . عمرش پنجاه و شش سال در تاريخ صدارتش « شرح اللّه صدره فهدى » يافته‌اند و تاريخ امارتش كه صاحب طبّل و علم گشته « امير باستحقاق » پيدا كرده‌اند . ص 149 س 16 : كه ذكر حالات او در تذكرة الشعرا ايراد يافته در دار السلطنهء هراة وفات يافت . و هم درين سال مولانا محيى لارى كه يكى از علماء زمان بود در شيراز فوت شده مدفنش آنجاست . ص 151 س 10 : ميرزا شاه حسين از جانب پدر سبزواريست و از طرف مادر بشيخ يوسف بناى اصفهانى كه از اكابر مشايخ و اهل سلوك بود ميرسد وى در عنفوان شباب . . . ص 151 س 13 : در جنب گلبار دار السلطنهء اصفهان واقعست از مستحدثات آن استاد زمان است چنانچه بر درگاه عمارت مرقوم است بيت . . . ص 152 س 2 : رباعى :
اى آنكه جهان خوش به لقامى تو بود * تا دور سپهر است بقاى تو بود
هرجا كه حديثى بزبانى گذرد * ختم سخن آن به كه دعاى تو بود « 1 » .
ميرزا شاه حسين . . . ص 152 س 7 : صحبتها داشتى و در اثر صحبت او شاه عالميان بشرب مدام افتاده بود و هم درين سال . . . ص 152 س 10 : قاضى جهان حسنى شفقت فرمودند و قاضى مشار اليه را روانهء شيراز نمودند . وى در ذى الحجه . . . . ص 153 س 23 : اسمعيل و بعضى ديگر « بانى مذهب ائمهء دين » پيدا كرده‌اند ص 154 س 12 : رفع بدع ذميمه از روى بلاد ايوان بالكليه فرمودند . ص 155 س 16 : و خانان و لشگر قزلباش نيز از او بتنگ آمده در جنگ مداهنه نموده‌اند .
هامش
( 1 ) - لن : كه دعاى تو كنند