ص 129 س 1 : ذكر محاربهء خاقان كامكار با سلطان سليم پادشاه روم در موضع چالدران .
ص 129 س 10 : ميفرستاد و قبل از آنكه سلطان سليم پادشاه شود پدرش سلطان بايزيد در حيات بود خان محمد مذكور هر روز تاخت به الكاء روم ميبرد و قتل و خرابى بسيار مىكرد و در آن ايام به آق شهر كه يكى از بلاد معتبر روم بود رفته در آن بلده قتل و غارت و فساد بسيار نمود .
سلطان سليم كه از آن واقف شد ، غيرتش در حركت آمد كس فرستاد و پيروى احوال مردم آن شهر نمود هزار زير جامه خونين كه غازيان رستم توان ازالهء بكارت دختران اعيان ايشان نموده بودند جمع كرده نزد پدرش به اصطنبول فرستاد كه لشگر قزلباش به الكاء مردم تو اينچنين بىناموسى كردهاند . سلطان بايزيد از آن تجاهل نموده آن قضيه همچنان ذخيرهء خاطر سلطان سليم مىبود و سبب ديگر آنكه . . . .
ص 131 س 19 : بردند و بعضى ديگر چنين نقل نمودند كه چون سلطان على ميرزاى افشار كه از اميرزادههاى اويماق افشار بود و شباهتى تمام بغفرانپناه سلطان على ميرزا برادر خاقان صاحبقران داشت خاقان سليمان مكان بغايت او را عزيز و محترم ميداشت و او را يكنفس از خود جدا نمىساخت و بطريق آن اعليحضرت مزين و ملبس و بر مركب سوار مىبود و در آن روز عالمسوز سلطان على ميرزا چون ديد كه روميان صحبت بر شاه عالميان تنگ كردند از ميان آن قشون اسب جهانيده پيش رفت و گفت شاه اسمعيل منم . روميان او را گرفته نزد سلطان سليم بردند و چون محقق شد كه يكى از غلامان خاقان صاحبقران است بقتل او حكم فرمود .
ص 133 س 16 : حسين ميرزا بايقرا از ازبكان شكست يافته بود و بعراق آمده به پايبوس شاهنشاه صاحبقران سرافراز شده بموجب حكم جهان مطاع در رى ساكن بود .
ص 133 س 23 : سرافراز شده بود در اواخر عمر ترك مناصب و امور دنيويه كرده بطاعات و عبادات اشتغال داشت در دار السلطنهء قزوين رحلت نمود .
ص 134 س 16 : قلعهء كاخ را كه از بلاد معتبر روم و از جملهء شصت شهر روم است و به ديار بكر اتصال دارد و يوسف بيك و رساق از جانب صاحبقران كوتوال آن بود در وقت مراجعت از چالدران آن را گرفت . كاخ قلعهايست حصين و حصارى متين در اقطار آن باغات بسيار و بساتين بيشمار و آب فراه در تحت قلعه نمودار
« جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ »
« 1 » و بساطين او بر كنار فرات نمودار فردوس و آب حيات و از بدايع آنموضع سر سال در فصل بهار بمحض قدرت حضرت آفريدگار سه روز پيوسته صغار طيور بجثهء عصفور كه تازه پر برآورده از هوا فرود مىآيد و مردم آنجا آن را گرفته نمك سود مىكنند و در ظروف كرده ذخيره ميسازند هرچه در آن سه روز نميگيرند بال برآورده مىپرند . القصه كه باز در همين سال . . .
هامش
( 1 ) - سوره 3 آيه 15