ص 183 س 18 : در پاى آن علم ستاده در آنوقت امداد روحانيت حضرت مقدسهء امير المؤمنين لجهء كرم حضرت ارحم الراحمين و رب العالمين را در جوش آورد و تسيم ظفر تنسم
« وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
« 1 » نقاب از چهرهء پيكر نصرت اثر « توجه حيث شئت فانك منصور » رفع كرد . ملهم غيب و مرشد « لا ريب نيز »
وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ »
« 2 » در گوش هوش پادشاه خطاپوش گفت . . . امراء دولتخواه و قورچيان آگاه كه از فرط اخلاص كمال اختصاص قدم استوار كرده و پاى ثبات افشرده در ركاب ظفر انتساب ايستاده بودند شجاعتى چنين كه از آن خسرو با تمكين مشاهده نمودند همه تيغها آخته نيزهها برافراخته بر عبيد و عبيديان تاختند و بطرفة العينى دشمن ممتحن را منهزم ساخته لواى فتح و نصرت برافراختند . مصداق اين سياق آنكه راقم اين حروف در مشهد مقدس رضيهء رضويه - على مشرفها الف الف صلوة و تحيه - از بعضى صلحاء ثقاة استماع نمودم كه در شب جمعه يازدهم محرم مكرم كه روزش روز فتح آن خسرو عالم افروزست ، يكى از صلحاء مؤمنين در آن روضهء عرش مكين خواب ديده كه آنحضرت سلام اللّه عليه از ضريح مبارك بيرون آمده متوجه بيرون گشته آنشخص از آن حضرت سؤال كرده كه يا مولا بكجا ميروى جواب فرمودهاند كه بجام بمدد طهماسب مىروم صدق يابن رسول اللّه . القصه كه در آن روز . . . .
ص 185 س 21 : سپاهى است كه در آن آب اخضر گشته عيان ، اعنى روشنى اهل جهان . . .
ص 186 س 6 : رسانيد . شاه حمجاه ظفرپناه از آن جنگاه منصور و مؤيد مراجعت نمود و لشگر شكسته اوزبكان از قصبهء جام تا مروشاهجان جايى درنگ نكردند و عجبتر از آن وقايع آنكه بعد از فرار عبيد خان و قرار پادشاه آگاه كه بنفس نفيس از بارگير فلك مسير فرود آمد . . .
ص 186 س 12 : شدند در آنوقت فارس ميدان پردلى محمد سلطان تكلو شرف الدين اغلى از نواب عالى از پى تحقيق اين امر رخصت يافته قريب بمعسكر جانى بيك سلطان رفته دو نفر . . .
ص 190 س 13 : مشهد مقدس امام همام ابا ابراهيم موسى الكاظم سلام اللّه عليه بسته
ص 190 س 19 : ذكر آمدن عبيد خان بخراسان
ص 190 س 20 : بجانب عراق از خراسان
ص 192 س 13 : به خدمت نواب ميرزايى و ملازمت جناب خانى ارسال نموده فرستاد ملك در وقت مناسب از پى بساط بوسى نواب ميرزا و دستبوس خان شوكت انتما سرافراز گشته و تحف و هدايايى كه داشت گذرانيد .
ص 193 س 2 : پس از وقايع ، چون شاه جمجاه نواب سام ميرزا را ميخواست كه بالطاف و استمالت مفتخر و سرافراز ساخته نزد خود آورد غايتش بواسطه كثرت مخالفان و طغبان
هامش
( 1 ) - سوره 17 آيه 81
( 2 ) - سوره 3 آيه 13