تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 935

مساهمون:

ص٩٣٥
العجايب و مظهر الغرائب امير المؤمنين على ابن ابى طالب سلام اللّه عليه بسته . مصراع :
بهر نثار مرقد او نقد جان به كف
متوجه گشتند و چون به آن سعادت فايز گرديدند از قناديل طلا و نقره و ساير ما يحتاج آن روضهء مقدسه از فروش و ظروف به نذر برده در رواج و رونق و نظام و نسق آن آستان ملايك پاسبان مساعى جميله بظهور آوردند و مصحفى كه به خط مبارك خود در صغر سن قلمى نموده بودند - چنانچه سبق شرف ذكر يافت - در سر ضريح مبارك گذاشتند و همچنان آن مصحف در كتابخانهء آن حضرت است . چون در نجف اشرف آب روان نبود و مانند كربلاى معلى سراب مينمود ، فرمان واجب الاذعان شرف نفاذ يافت كه در قديم نهرى - كه خواجه عطاملك . . . جوينى برادر كافى الكفاة خواجه شمس الدين صاحب ديوان از شط فرات برداشته احداث نموده و تا نجف اشرف جارى ساخته و در زمان ابقا خان و سلطان احمد چنگيزى ويران شده - امر به بيرون آوردن نهر مذكور نمودند كه آن را برداشته آب بحوالى آن مشهد مقدس و آن بلدهء اقدس آورند و سركارى آن امر جليل بغفران‌پناه قاضى جهان حسنى كه ذكر اوصاف و حالات و علو مكان و صفات او عنقريب در محل خود سمت تحرير خواهد يافت شفقت فرمودند و قريب بدوهزار تومان خرج آن نهر مبارك شده موسوم به نهر شريف ساختند . القصه كه توليت آن عتبهء عليه را با حكومت حله و رماحيه با طبل و علم به سيد محمد كمونه شفقت فرمودند و بندگان شيخ على را اعزاز و احترام و تعظيمات فرموده سيور غالات و ادرارات بلاغايات ارزانى داشتند و از آنجا متوجه زيارت آستانهء مقدسهء عرش مرتبهء مولى الثقلين ، امام الخافقين ابا عبد اللّه الحسين سلام اللّه عليه شدند و زبان حال بدين مقام مترنم مىساختند نظم :
آن را كه بكربلا گذارست * با آتش دوزخش چه كارست
بسعادت زيارت خامس آل عبا ، سيد الشهدا و رواج و رونق آن آستانهء سپهر اعتلا متوجه زيارت مشهد عسكرين كه در بلدهء عظيمهء سرمن راى واقعست شدند و ايالت و حكومت بغداد را بخادم بيك طالش امير ديوان ارزانى داشته او را خليفة الخلفا لقب فرمودند و از آنجا بتاخت الوس اعراب . . . كه همواره اهالى آن ديار از ايشان متضرر بودند رفته دفع آن جماعت نمودند . درين اثنا بمسامع عز و جلال رسيد كه در آن حدود بيشه‌ايست در آنجا شيرى مسكن گرفته و انواع آزار بمردم آنجا مىرساند و هيچ متنفسى را مجال مرور و عبور در آن حوالى و حواشى نيست هر يك از شيران بيشهء دلاورى و نهنگان درياى شجاعت گسترى در دفع آن سبع از خاقان شيرشكار رخصت طلبيدند آن اعليحضرت قبول ننموده خود بنفس نفيس نزديك آن جانور رفته بيك چوبهء تير آن شير دلير را بر خاك هلاك انداخت . بيت :
برآمد فغان ز آسمان و زمين * كه بر دست و بازوى شاه آفرين
بعد از آن ، خاقان سكندرشان متوجه ولايت خوزستان و حويزه گرديده و سلطان آن ديار ميرفياض مشعشعى از توجه آن خسرو عالى اطلاع يافته عنان بصوب فرار تافت .