ص 82 س 12 : قاجار و طبقهء ديگر از دلاوران نامدار اول حصار را . . .
ص 82 س 20 : و چون مصاعد همت آن اعليحضرت در عنايت ارتفاع از علو كنگرهء فرقدسايش ايوان كيوان در خجلت و شرمسارى ، اساس عمارتش بر سر كوهى بلند و ممهد و مشيد گشته و شرفات باره و بروجش از طاق منطقة البروج گذشته ، نظم :
يلان نعره زن بر سر آن حصار * كز آن تا فلك بود يك نعرهوار
سپهر منقش پلنگى درو * چو البرز هر پاره سنگى درو
ص 84 س 14 : از نقود و اجناس بىپايان در آن حدود بملازمت رسيده مشمول عواطف خسروانه گرديده مقضى المرام و دوستكام . . .
ص 84 س 11 : شمس الدين كه معلم آن اعليحضرت بود و منصب صدارت داشت شريك گشت . گفتار . . .
ص 84 س 18 : در ييلاقات آن روز سعيد را دريافت جشنى عظيم فرمود و صحبتى بزرگ فرمود مراد بيك بايندر كه در يزد مىبود . . .
ص 84 س 20 : از خوف سلطان صاحب قران و شهنشاه عالمستان
ص 85 س 3 : يوسف آقا را كه يكى از آقايان اعتمادى بود بداروغگى تعيين نمود .
ص 85 س 9 : بحكومت دار العبادهء قرار گرفت .
ص 86 س 18 : چون آن قتلعام مرضى طبع آن خسرو عاليمقام نبود باز بواسطهء تشيع و ريشسفيدى و بزرگى سعيد دارين ميرزا سلطان حسين آزرم ورزيده آتش غضبش به همان اطفا يافته متعرض بلاد خراسان نگشتند .
ص 87 س 5 : تهنيت جلوس سلطنت عراق و آذربايجان و فارس و كرمان بدرگاه . . . .
ص 87 س 8 : و هم درين سال الوند بيك پسرزادهء حسن بيك پادشاه كه سابقا حكايت او مذكور شد در حدود ماردين ديار بكر رحلت نمود .
ص 87 س 10 : و فرستادن پيشكش به جهت خاقان سليمان مكان در ييلاق تخت سليمان
ص 88 س 12 : در حركت آمده از آنجا مزار كثير الانوار قيدار - عليه الرحمة من اللّه - الجبار - فرموده . . .
ص 91 س 8 : بعضى از مورخين نوشتهاند كه چون رايات جلال بمعركهء جدال آلادانه رسيد ، يكدو منزل پيش رفته در پاى آقخاقشاق نزول اجلال فرمودند چون عقبات سخت و بيشهء پر درخت پيش آمد لنگر انداختند و بعضى الكاء او را نهب و غارت نموده قلعهء خرپره را كه در تصرف ذو القدر بود جبرا قهرا گرفته معاودت فرمودند و صاحب تاريخ حبيب السير با آنكه در آنزمان بوده ميانهء خاقان ظفر اثر و آلادانهء ذو القدر سه روز جنگ نوشته كه امتداد داشت حال آنكه به صحت پيوسته كه مقابله نشده . چون مورخ مذكور در خراسان بود نيكو تحقيق ننموده
ص 93 س 19 : كه از جانب سلطان مراد حاكم دار السلام بغداد بود فرستادند و او