ص 52 س 4 : برابر سازد و هنگام اشتعال نايرهء قتال از اهتزاز نسايم جرأت طينت مغشوش ايشان را در بوتهء گير و دار بگذارد .
ص 53 س 4 : آتشها افروختند و همچنان گذاشتند
ص 54 س 21 : برافراشتند نظم :
زده هر طرف خيمه و سايبان * در آن پهن دشت از كران تا كران
ز سبزه رخ خاك پيدا نبود * ز خيمه زمين پرستاره نمود
بسى خيمه و خرگه بيشمار * زده پيش و پس لشگر نامدار
و در آن مقام . . .
ص 55 س 12 : كثرتى بهم رسيده اخلاص و اعتقادان جماعت بدين سرحد رسيده بود كه صحيح القولى . . .
ص 57 س 4 : من توابع گرجستان
ص 62 س 6 : غازيان را ركاب و سايسخانه نبود هر كدام خورجين پرتالى بر اسب خود بار داشتند آنها را در پاى درختى بر سر يكديگر گذاشته بعد از فتح بر سر آن آمده هر كدام خورجين خود را برداشته تصرف در حال ديگرى ننمود و بواسطهء امانت . . . .
ص 63 س 12 : و به انواع فضايل و كمالات بر رشد و رشاد آراسته و سالها وزارت سلاطين تركمان نموده در آن ايام از وزارت الوند پادشاه بن يوسف ميرزا ابن حسن پادشاه پهلو تهى كرده بود .
ص 63 س 17 : استاجلو محمد و الياس بيك خونسلو ، ايغود اغلى .
ص 65 س 3 : پادشاه مرحوم بابرين ميرزا بايسنغر بن شاهرخ سلطان در سنهء احدى و ستين و ثمانمائه كه بر سرير سلطنت خراسان و مازندران و بدخشان قرار گرفت بفضايل نفيسه و خصايل آراسته بود و بسخنان فقرا و اهل اللّه ميل تمام داشت و مذهب شيعه اختيار كرده بود روزى با خواص و مقربان نشسته بود تنكهء نقره در دست دريا عطا گرفته نوشته را برخواند كه نام دوازده امام است . يكى از حضار گفت در كدام زمان بوده باشد ميرزا گفت بنام منست . ديگر سعيد دارين ميرزا سلطان حسين ميرزا . . .
ص 66 س 6 : مثنوى :
برآشفته شيران كوپال گير * فرو ريختند از دو سر تيغ و تير
سنان چشمهء خون گشاده ز سنگ * برآورده صد گونه تير خدنگ
خدنگى همه سرخ گل بار او * گل خون برآورده از خار او
همه بادپايان ز خون چون عقيق * شده با نمد زين به خون در غريق
و در خلال اين جنگ . . .
ص 68 س 2 :
غريو كوس داده مرده را كوش * دماغ زندگان را برده از هوش