ص 27 س 14 : جانى بيك خان اوزبك حاكم تاماوالوس تاتار در آن روز بوعظ او حاضر شده بود . مولانا در اثناء وعظ حكايت تبريز و ظلم اشرف را بر خلايق بنوعى بيان نمود كه حضار مجلس را گريه دست داد .
ص 29 س 6 : و جواهر و اجناس و امتعهء نفيسه را كه تمام در قلعهء النجق جمع نموده بود بياورد و چهارصد قطار استر . . .
ص 29 س 17 : دراز كرده و ايشانرا از هم پاشيده بودند و خواتين نيز سر خود كرده هر كدام بدست يكى درآمده در خلوتى مختفى شدند . ملك اشرف چون . . . .
ص 30 س 11 : با او مينمودند و زبان بفحش گشاده الفاظ ركيك به او مىگفتند اتفاقا او را بخانهء جان بيكى خاتون والدهء خواجه شيخ كججى بردند .
ص 38 س 9 : چنانچه گفتهاند :
ديدى كه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و جانى بيك زر
و ديگرى اينچنين چون در سفته ، فرد :
ص 32 س 6 : و راقم اين نسخه تفصيل حالات آنحضرت را در جلد سادس تذكرة - الشعراى شاهى و مناقب الفضلاى عباسى كه موسوم به مجمع الاخيار و مشتمل است بر ذكر حالات اكابر فضلا و علما و شعراى آذربايجان و عراق عرب و عربستان ذكر كرده نام اصلى او . . .
ص 33 س 1 : و همچنين مشهور است كه امير صاحبقران تيمور گوركان از غايت اخلاص و اعتقادى كه نسبت به حضرت شيخ صدر الدين داشت تمامى املاك و عقاراتى كه در ممالك ايران و توران و عربستان و روم و هند و ماوراء النهر و تركستان داشت و به زر حلال خود خريدارى نموده بود بر سبيل هديه و نذر به حضرت شيخ عرض كرد و چون آخرهاى عمر شريف آن حضرت بود و كبر سن آنحضرت را دريافته بود قبول ننمود و بالاخره عبد گونه التماس حضرت شيخ فرمود كه آن را وقف نموده ، بمقدسهء منورهء مطهره نمودند توليت شرعى آن را بخلافت دودمان صفوى ، سلطان خواجه على تفويض فرمايند . صاحبقران گيتىستان بفرموده عمل نمود . . .
ص 36 س 13 : و در بعضى از نسخ به نظر راقم آمده كه در حربگاه تيرى بر مقتل آنحضرت آمده بدان درگذشت .
ص 36 س 15 : قوديال كه از الكاء قبه و قلهان قهستان شروانست دفن نمودند .
ص 36 س 18 : گرويده و از انفاس ميمنت اقتباسش روايح فيض حيدر كرار فايح بود و از اشعهء جبين خورشيد التباسش لمعات جمال عديم المثال احمد مختار لايح مينمود .
ص 37 س 7 : علمشاه خاتون را . . .
ص 37 س 14 : و ساير اولاد امجاد آن گيتىگشاى جنتمكان خصوصا پادشاه كامياب مالك رقاب كامران ظل سبحان كه اين نسخهء شريف بالقاب همايون آن مظهر عدل و احسان