و هم در اين سال ، ابراهيم خان تركمان از حكومت ساوه و « 1 » فرخ خان پرناك از حكومت طهران معزول گشته ، ساوه « 2 » به شاهقلى سلطان پياده و طهران به حسين على سلطان چنگى و دامغان به فرخ خان عنايت شد . و هم در اواخر اين سال حكم قضا نفاذ [ شرف صدور يافت كه نواب عاليجاهى مقرب الخاقانى ، خان الزمانى ، عضد السلطنة القاهره ] فرهاد خان - كه از جانب بندگان اشرف [ اعلى خلد اللّه ملكه ابدا ، به خطاب فرزندى مخاطباند - مهر بر ضمن احكام مطاعهء لازم الاطاعه زنند ] .
سال چهارم از سلطنت آن برگزيدهء خالق افلاك و انجم بر سرير سلطنت و شادمانى و نصرت و كامرانى
نوروز پارس ئيل ، روز چهارشنبه بيست و چهارم شهر جمادى الاول ، بعضها ثمان و بعضها « 3 » تسع و تسعين و تسعمائه ، شاه كامران در نقش جهان دار السلطنهء اصفهان كامياب و شادمان نوروز نموده ، جشنى عظيم فرمودند . امرا و اعيان و وزرا و مقربان هر كدام فراخور حال پيشكشها به نظر اشرف درآورده ، از جنس زر و گوهر و اسب و استر و اجناس و نفايس كشيدند .
آنگاه شاه عالمپناه متوجه مهمات عجزه و رعايا بلكه كافهء برايا شده ، دو هفته در روز در ايوان ديوانخانههاى « 4 » نقش جهان ديوان عام كرده ، خود به نفس نفيس پرسش مىفرمودند .
زمانه از عدالت آن عادل زمان بدين ترانه مترنم « 5 » بود ، شعر :
باز گرسنه چشم بدور عدالتت « 6 » * گنجشگ را به خانهء چشم آشيان دهد
چون آن كيخسرواوان ، از مهمات و نسق دار السلطنهء اصفهان فارغ گشته ، راى عالم آراى بدان قرار گرفت كه انديشهء مهمات كوهگيلويه نموده ، قنبر خان شاملو را مقرر نمودند كه از عقب حسن خان به كوهگيلويه رفته ، او را به درگاه عرش اشتباه حاضر سازد ( 672 ] [ و قنبر خان حسب الامر اعلى ] به كوهگيلويه رفته ، حسن خان را برداشته به دار السلطنهء اصفهان حاضر گردانيد . حسن - خان [ با پيشكش « 7 » فراوان ] از اسب و استر نمايان به نظر اشرف درآمده و به عتبه بوسى سرافراز گرديد .
و هم در اين ايام ، مقرب « 8 » الحضرت العلية العالية الخاقانيه ، مقصود بيك - كه از طايفهء عظيم « 9 » ذو القدر قراداغلو ، و از صوفيان « 10 » قديمى اين دودمان [ خلافت مكان است ] ، و وى در رشد و كاردانى و مهارت در مهمات و حسن كفايات عديل و نظير خود ندارد « 11 » ، [ به نظارت ديوان ] اعلى از دفترخانه و بيوتات خاصه مفتخر و سرافراز شد « 12 » و [ جزوى و كلى مهمات مالى « 13 » بر راى « 14 »
هامش
( 1 ) - م : « و » ندارد
( 2 ) - ب : ساوه را
( 3 ) - مز : ينفعها
( 4 ) - ب ، م : ديوان خانهاى
( 5 ) - ب : مطرنم
( 6 ) - م : عدالتست
( 7 ) - م : پيشكشى
( 8 ) - م : مقرب آنحضرت
( 9 ) - ب : عزيم
( 10 ) - ب ، م : صوفيان و صوفىزادگان
( 11 ) - ب : ندارد و
( 12 ) - ب : شده
( 13 ) - ب ، م : مالى و ملكى
( 14 ) - م : براى