تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
خيره جنگره « 1 » شبها بيرون آمده در شهر « 2 » و بازار تردد مىنمودند و بعضى از عمال « 3 » فرهاد بيك را كه « 4 » در خانهء تحصيلداران محبوس بودند آشكارا « 5 » روز به خانهء تحصيلداران رفته ايشان را با مستحفظان كه از اعيان بودند گرفته به قلعه بردند و دروازه‌هاى قلعه را بسته به انداختن توپ و تفنگ اقدام نمودند . نظم « 6 » :
ببستند درها به آهنگ كين * در فتنه بست آسمان بر زمين
چون توپ ريخته و آماده « 7 » شد و دانستند كه كارى از پيش نخواهد رفت به خاطر اركان دولت رسيد كه فرهاد بيك را از صندوق بيرون آورده به قتل رسانند . آنگاه وى را از صندوق بيرون آورده در اثناى بعضى حكايات سر او را شكسته آزار بسيارى به او رسانيدند « 8 » . مشار اليه دانست كه در اين مرتبه با او « 9 » مدارا نمىكنند « 10 » . مقارن اين حال ، خبر ارادهء « 11 » قتل او به قلعه رفت و « 12 » خود نيز پيغامى « 13 » چند كرد كه مشعر بر آن بود كه در مقام قصد اويند . كيخسرو كه در قلعه بود در صلح كوفته با ميرزا محمد امين و سيد بيك كه در قلعه بودند قرار داد كه ايشان را بيرون كرده در عوض ميرزا محمد امين دو پسر او را به قلعه آورده باشند تا فرهاد بيك ( خلاص گردد . آنگاه عليقلى خان از خلعتهاى فاخر مثل تاج و كمر و شمشير مرصع با ديگر رخوت در خور آن جهت كيخسرو و جمعى كه در قلعه بودند فرستاد و فرهاد بيك ) « 14 » نيز از صندوق بيرون كرده آن جماعت از قلعه بيرون آمدند و قلعه را به تصرف ملازمان خان دادند . هم در آن روز حكم به تخريب آن واقع شد و از اطراف و جوانب بيلداران آورده آن را خراب كردند . چون خاطر اركان دولت قاهره از گرفتن قلعه و معاملهء فرهاد آقا جمع شد « 15 » ، دست تعدى و ستم بر ارباب و اهالى و اهل عزت اصفهان دراز كرده با آنكه مبلغهاى كلى عمال « 16 » ديوانى آنجا زياده از حساب دست‌انداز كرده به حواله و اطلاق داده بود ، آن جماعت را به نام هر كدام بدست محصلى داده زياده از مقدور جريمه مقرر نمودند . بيت :
كسى را كه برگشت ازو روزگار * ستم پيشه سازد به هنگام كار
چون قبل از اين مذكور گشت كه ذو القدران فارس مهديقلى خان در ميانهء « 17 » خود سردار كرده قدم از جادهء متابعت بيرون نهاده « 18 » لشگر عظيم فراهم آورده بعضى از امراى افشار مثل يوسف سلطان افشار « 19 » كه او نيز به سرى « 20 » خود خان شده بود ، در ييلاق كوشك زر جمعيت نموده به افشاران « 21 » كوه
هامش
( 1 ) - ن : « جنگره » ندارد ( 2 ) - ن : شهره ( 3 ) - ن : اعمال ( 4 ) - ن : « كه » ندارد ( 5 ) - اسكار ( 6 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 7 ) - ب ، ن ، م : آمده ( 8 ) - ن : رسانيد ( 9 ) - ن : به او ( 10 ) - م ، ن : نمىكند ( 11 ) - ن : « اراده » ندارد ( 12 ) - ن : « و » ندارد ( 13 ) - ن : پيغام . ب : پيقامى ( 14 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد ( 15 ) - م ، ن : شده ( 16 ) - ب ، ن : اعمال ( 17 ) - ن : ميان خود حاكم كرده . م : ميانه خود كرده ( 18 ) - ن : نهاده و ( 19 ) - ن : « افشار » ندارد ( 20 ) - ن : بسر ( 21 ) - ب ، ن : با افشاران