محسن « 1 » در مملكت خراسان توقف داشتند . چون مدت هفت سال تمام آن روشنى ديدهء اهل عالم در خراسان پادشاهى نمود ، وقت آن رسيد و انتظار به نهايت انجاميد ، هاتف غيب صداى
« قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
« 2 » در داد و لسان « 3 » حال به مقال
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ »
« 4 » زبان بگشاد . نظم « 5 »
كسى را كه طالع بود همچو مهر * برد گوى دولت ز گردان سپهر
كسى را كه ايزد كند ياورى * نيارد به او هيچكس داورى
به خاطر باريافتگان آن عتبهء عليه و سدهء سنيه رسيد كه ديگر توقف در خراسان جايز نيست ، رايات عز و جلال را به جانب مقر سلطنت معطوف بايد داشت ، اين اراده را « 6 » در خاطر قرار داده ، مقارن آن « 7 » پير غيب خان استاجلو و سلطان معصوم سلطان « 8 » تركمان و جمعى كثير از طوايف اويماقات به عز بساطبوسى اشرف سرافراز شده ، حقيقت بىصاحبى عراق و تزلزل « 9 » آن لشگر بىسر را معروض بارگاه عرش اشتباه گردانيدند . مرشد قلى خان استاجلو كه مدار در خانه در آن اوان با او بود ، كس از عقب بعضى « 10 » امرا مثل سليمان « 11 » خليفهء تركمان كه حاكم طبس و تون بود و منتشا خان استاجلو حاكم ترشينر و بدر خان افشار و امام قلى خان قاجار حاكم سبزوار فرستاده ايشان را به مشهد مقدس « 12 » عرش منزله آورد و قرار بدان « 13 » داد كه در ركاب ظفر انتساب روانهء عراق گردد . چند روزى به واسطهء تهيه اسباب سفر و ترتيب لشگر توقف نموده ، بعد از اختيار ساعت اجازه و استجازه از خدام عاليمقام و « 14 » عاكفان آن سدهء « 15 » سدره نشان طلبيده « 16 » وداع آن آستانهء مقدسهء منوره « 17 » عرش منزله نموده ، شعر « 18 » :
درآمد به آن روضهء جان سرشت * قيامت نموده « 19 » شد اندر بهشت
چو كرد آسمان قدر عالى مقام * طواف چنان كعبهاى را تمام [ 639 ]
برون آمد آن ماه ناكاسته * لب از آستان بوسى آراسته
فلك را بريز قدم پست داشت * كه پروانهء فتح در دست داشت
آنگاه استمداد همت از باطن قدسى مواطن آن حضرت ، سلام اللّه عليه ، طلب نموده سادات عظام و نقباى كرام و علما و « 20 » مشايخ ذوى الاحترام و ساير مجاوران و عاكفان آن عتبهء سدره مقام را به اصناف احسان و انعام خوشحال و فارغ البال گردانيد . شعر « 21 » :
هامش
( 1 ) - ب ، م : محبس . ن : ندارد
( 2 ) - سوره 17 آيه 81
( 3 ) - ن : حال به لسان
( 4 ) - سوره 35 آيه 34
( 5 ) - ن : بيت . ب ، م : ندارد
( 6 ) - ن : « را » ندارد
( 7 ) - م ، ن : ابن
( 8 ) - ب ، م ، ن : خان
( 9 ) - ب ، ن : تزلزل
( 10 ) - ن : بعضى از
( 11 ) - ن : سلمان
( 12 ) - مز ، ب : مقدسه
( 13 ) - ن : بر آن
( 14 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 15 ) - ن : سد
( 16 ) - ب ، م ، ن : طلبيده
( 17 ) - ن : منوره و
( 18 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 19 ) - ن : نبوده
( 20 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 21 ) - ن : بيت . م : ندارد