ربيع الاول شاهقلى بيك برادر حسين بيك اخته عمر را با دده « 1 » سلطان مصطفى به قتل آوردند . و هم در اين « 2 » ايام ، ملازمان شاهزاده پريخان خانم را جواب دادند و جمعى از قورچيان و مقربان كه مصاحب سلطان سليمان ميرزا بودند از ملازمت اخراج فرمودند « 3 » و روز پنجشنبه غرهء شهر « 4 » ربيع الثانى سنهء مذكوره ، قلى بيك افشار پاى بوس منصب قورچى باشى نمود و محمود « 5 » بيك افشار از حكومت ساوه عزل شده به حكومت كرمان مامور گشت . و هم درين ايام حكم شد كه عيسى خان و سيماوون و آقا جمالى و اسكندر بيك افشار را از « 6 » قلعه بيرون آوردند « 7 » و در روز سهشنبه 2 شهر مذكور شيخزادهء استرآبادى را گرفته « 8 » قطع « 9 » اعضاى او كرده آخر در ميدان سوختند « 10 » .
در روز دوشنبه پنجم « 11 » شاهولى حمامى به قتل رسيد و بيست و پنج نفر از قورچيان افشار از ملازمت اخراج شده اين بيت را نوشته بديشان فرستاد . « 12 » شعر : « 13 »
قتل اين بنده به شمشير تو تقدير نبود * ورنه هيچ از دل بىرحم تو تقصير نبود
و هم در اين روز بشارت بيك افشار ايشك آقاسى حرم را به هزار تومان گذرانيده « 14 » و قرباغه را نيز اخراج فرمودند . هم در آن اوان « 15 » مرتضى قلى سلطان پرناك كه مير صاحب قشون و در دار السلطنهء اصفهان قشلاقچى « 16 » بود و « 17 » ولى سلطان قلخانچى اغلى حاكم شيراز با عساكر خود به درگاه آمده منظور نظر « 18 » شهريار فريدونفر گرديدند و همچنين اعيان دولت و اركان حضرت و حكام و داروغگان و سادات و قضات و مشايخ و موالى و صدور و اهالى و كلانتران و سرداران و سرخيلان اعراب و احشام و مستحفظان حصون و قلاع و مقيمان صحارى و جبال و ساير « 19 » سكنه و عموم « 20 » متوطنهء « 21 » ممالك به درگاه عالى آمدند « 22 » و ازدحام مردم به مثابهاى شد كه در كوچهها راه تردد مشكل بود .
چون سابقا ذكر « 23 » رفت كه امراء از افعال و ارادات « 24 » خود خايف بودند ، اتفاقا شرح آنها را به مسامع عز و جلال رسانيدند خلفايى كه آن همه عزت و تقرب داشت او را از منصب خلافت عزل فرموده هر دو چشمش را « 25 » كندند و او را در روز دوشنبه 12 شهر ربيع الاول سنهء مذكوره از دار السلطنه اخراج فرمودند « 26 » و او را روانهء دامغان گردانيدند كه در آنجا ساكن باشد و جاى او را به نورعلى خلفا ولد بلغار خليفهء روملو در روز جمعه 9 « 27 » شهر ربيع الثانى سنهء مذكوره شفقت
هامش
( 1 ) - م ، ن : باده تن . ب : ده دن
( 2 ) - ب ، م ، ن : در سال و ايام
( 3 ) - ب : فرمودند در . ن : كرده در
( 4 ) - م : « شهر » ندارد
( 5 ) - ب ، م ، ن : محمد
( 6 ) - م : ز قلعه
( 7 ) - ب : آورند
( 8 ) - م ، ن : گرفته بودند
( 9 ) - ب : قطع نطز
( 10 ) - ن : سوختند و
( 11 ) - م : « پنجم » ندارد
( 12 ) - م : فرستاده
( 13 ) - م : ندارد
( 14 ) - ن : گيراينده
( 15 ) - م : « اوان » ندارد
( 16 ) - ن : قشلاق مىنمود
( 17 ) - م : « و » ندارد
( 18 ) - م ، ن : نظر كيميا اثر شهريارى
( 19 ) - ن : « ساير » ندارد
( 20 ) - ب ، م : عموم و
( 21 ) - م : مستوطنه
( 22 ) - ب ، م : آمدهاند
( 23 ) - م : مذكور
( 24 ) - م : ارادت
( 25 ) - ن : « را » ندارد
( 26 ) - ن : نمودند
( 27 ) - ن : « 9 » ندارد