مشرفه به دعاى دوام « 1 » دولت قاهره كه ورد « 2 » معهود و ذكر مواظب مشهود آن سيادت « 3 » مرتبت « 4 » است قيام و اقدام « 5 » نمايد و چون مناصب رفيعة « 6 » المراتب شرعيهء « 7 » دار العبادهء يزد و توابع به دستور جد ماجد « 8 » مغفور « 9 » من حيث الاستقلال « 10 » و الانفراد به آن نقابت و « 11 » شريعت پناه مفوض و مرجوع است و در مدت شروع مساعى جميلهء آن افاضت پناه در ترويج شريعت غرا و تنسيق ملت « 12 » بيضا و سلوك سبيل « 13 » امانت و ديانت و تقوى بر ضمير اشرف واضح گشته ، مقرر فرموديم كه تا زمان مراجعت او سيادت پناه فضيلت دستگاه « 14 » امير رضى الدين عبد الرضا برادر آن « 15 » شريعت پناه و نقاوهء اعاظم السادات امير محمد مؤمن خلف صدق او كه به مسامع عز و جلال رسيد كه به كمال فضل و صلاح متحلىاند ، به اتفاق وكلاى عدول مجلس آن نقابت دستگاه به دستور « 16 » متصدى مهمات شرعيه و متكفل « 17 » امور دينيه بوده از لوازم آن دقيقهاى « 18 » نامرعى نگذارند و غيرى مدخل نسازد « 19 » . سيادت و نقابت پناه مرتضى ممالك اسلام غياثا للسيادة و النقابة و الدين « 20 » محمد ميرميران وزير و داروغهء دار العبادهء مذكور در تقويت و تمشيت مهمات مشار اليه و امداد و اسعاد « 21 » مردم و متعلقان او اهتمام نموده تقصير و « 22 » مساهله جايز « 23 » ندارند [ 466 ] و سيور غالات او را كه مستمر و برقرار است از شايبهء تغيير مصون دانسته نوعى نمايند كه وجوه آن بلامانعى به سر كار مومى اليه سال به سال عايد و و اصل شود و شكر و شكايت وكلاى « 24 » مومى اليه را موثر شناسند » .
چون شاه سكندرشان را از قضات ممالك محروسه و متصديان امور شرعيه و وقفيه « 25 » سوء خاطرى بنابر بىملاحظگى ايشان واقع شده بود و به هر يك از بلاد ممالك محروسه قضات و متصديان شرعيات فاضل عادل مىخواستند كه مقرر فرمايند ، چون فضيلت و راستى و عدالت و پرهيزگارى نقابت منقبت مشار اليه به مثابهاى « 26 » بر عالميان ظاهر شده بود كه هرگز « 27 » از وكلا و كتاب محكمهء عليه ايشان را ملاحظه و مداهنه و طمعى به خاطر نرسيده ، لهذا مهمات شرعى آنجا را به دستور بديشان تفويض كرده مقتضى المرام و دوستكام آن نقابت پناه را روانهء دار العباده ساختند .
هامش
( 1 ) - م : و دوام
( 2 ) - ب ، م : به وررد . ن : كه ورود
( 3 ) - ن : سيادت ماب
( 4 ) - م : مرتب
( 5 ) - ن : « و اقدام » ندارد
( 6 ) - م ، ن : رفيع المراتب
( 7 ) - ن : شريعه
( 8 ) - م : « جد » ندارد
( 9 ) - ن : « مغفور » ندارد
( 10 ) - م : الاستقلا
( 11 ) - مز : « و » ندارد
( 12 ) - م : مثل بيضا
( 13 ) - م : سبيل و
( 14 ) - ن : درگاه
( 15 ) - ب ، م : بر در آن ن : برادران
( 16 ) - م : بد ستو
( 17 ) - ب : تكفل
( 18 ) - م : دقيقهء آن
( 19 ) - م : نسازد و
( 20 ) - ب ، م ، ن : والدين مير محمد و وزير و داروغه
( 21 ) - ن : و اعانت
( 22 ) - م : « و » ندارد
( 23 ) - م : جايزه
( 24 ) - ن : وكلاى او را
( 25 ) - ب ، م : دقيقه
( 26 ) - ب ، م : بر مثابه
( 27 ) - ب ، ن ، م : هر كرا