بيك پسر حسين بيك يوزباشى استاجلو را دست بسته آورده بخشيدند و نفس بيك كيسه مال را به قتل آوردند . « 1 » امرايى كه در شهر به حفظ و حراست شهر مشغول بودند مثل خلفا و « 2 » قلى بيك افشار و محمد قلى خليفهء ذو القدر مهردار و شمخال سلطان « 3 » و امير اصلان بيك و « 4 » ميرزا على سلطان « 5 » قاجار در خدمت شاهزادههاى نامدار سلطان سليمان ميرزا و سلطان محمود ميرزا و سلطان احمد ميرزا به شرف پايبوس « 6 » شاه عالميان سرافراز گشتند و آن بلدهء جنت مانند از نزول موكب همايون غيرت افزاى گردون شد و شعراى نامدار در باب جلوس آن حضرت فكرها نموده « 7 » از آن جمله بعضى ابيات ثبت افتاد . نظم « 8 » :
شكر كه از مقدم شاه جهان * عالم پير از سر نو شد جوان
داشت ز اول « 9 » فلك اندر خبال * آنكه كند بندگى او به جان
ليك نمىشد ز قصا مرتسم * صورت اين حال به لوح بيان
عاقبت الامر نمود آشكار * آنچه به دل داشت ز مردم نهان
چونكه به توفيق الهى گرفت * مسند شاهنشه جنت مكان
آمده تاريخ جلوسش ز غيب * « شاه قوى طالع صاحبقران »
( و ايضا « 10 » فى تاريخه . شعر « 11 » :
گل گلشن شاه جمجاه غازى « 12 » * چو جا كرد بر تخت دولت به عزت
گل فتح و « 13 » دولت شكفت و « 14 » رقم شد * پى سال شاهى گل فتح و « 15 » دولت ) « 16 »
و افصح الشعراء « 17 » المتأخرين مولانا محتشم كاشى در اين باب سى و دو بيت در سلك نظم آورده كه هر « 18 » مصراعى تاريخ جلوس آن حضرت است . فى التاريخ . « 19 » [ 462 ]
شعر « 20 » :
به كه درين گفته معجز بيان * درج بود نام خداى جهان
شكر كه قيوم كريم احد * جان ده پوزش طلب جان ستان
پايه ده « 21 » عقده ز گيتى گشاى * پادشه ملك به حارس رسان
كرد اگر حكم كه « 22 » شاه سليم * ماه ملك فطرت جم پاسبان
بار جنان بست ز اقدام اين * دل ز بقا كند وز « 23 » آثار آن « 24 »
هامش
( 1 ) - م ، ن ، : آوردند و
( 2 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 3 ) - ب : سلطان ميرزا و اصلان بيگ . م :
سلطان ميرزا اصلام بيگ
( 4 ) - ن : و على بيك
( 5 ) - م : سلطان بيگ
( 6 ) - ب ، م ، ن : پابوس
( 7 ) - م : نمودند
( 8 ) - م : ندارد
( 9 ) - مز ، ب : زوال
( 10 ) - ب ، بندهگى
( 11 ) - م : ندارد
( 12 ) - م : « غازى » ندارد
( 13 ) - ب ، م : « و » ندارد
( 14 ) - ب . م : « و » ندارد
( 15 ) - ب ، م : « و » ندارد
( 16 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 17 ) - م : الشعر
( 18 ) - ن : « هر » ندارد
( 19 ) - ب ، م ، ن : « فى التاريخ » ندارد
( 20 ) - ب ، م : ندارد . ن : نظم
( 21 ) - م : يارده
( 22 ) - ب ، م : « كه » ندارد
( 23 ) - ب ، م : در
( 24 ) - ن : اين بيت را ندارد