قيامت اثر خبردار گرديده به عزم مدافعه سوار شدند و جمعى از مردم خورجينلو كه پيشتر رفته بودند بديشان رسيده ، از جانبين دست به آلات حرب بردند و ابوالقاسم سلطان ذوالقدر كه به چرخچيگرى مقرر شده بود « 1 » ، از اين معنى واقف گشته به سرعت تمام خود را به مدد جماعت خورجينلو رسانيده ميانهء « 2 » ايشان جنگ درپيوست . [ 592 ] چون اين خبر به سمع شاهزادهء و الا گهر رسيد ، امام قلى خان قاجار و محمدى خان « 3 » استاجلو را چرخچى گردانيده پيشتر فرستادند و خود با ساير امراى نامدار و عساكر ظفر شعار سوار شده متوجه ميدان قتال و جدال گرديدند و « 4 » چون به قرب رزمگاه رسيدند ، به ترتيب تيب « 5 » اشتغال نموده صف سپاه « 6 » آراستند « 7 » و از اينجانب روميهء شوميه ، با لشگر گران كه قرب شصت هفتاد هزار نفر متجاوز بودند ، پيش آمده در هفت محل تيپ بسته صف آراستند و هر « 8 » صفى از صفوف ده دوازده عرابه در پيش لشگر باز داشته به انداختن توپ و ضربزن مشغول گشتند .
از اين جانب غازيان شيرشكار يكذره از كثرت و انبوهى مخالفان نابكار انديشه ناكرده به عزم كارزار پيش رفتند و هر يك از امراى نامدار با فوجى از عساكر ظفر شعار به صفى از صفوف ايشان روى نموده « 9 » آغاز مجادله « 10 » و محاربه نمودند . گاهى مخالفان به غازيان حمله نموده ايشان را به قلب مىرسانيدند ، گاهى « 11 » غازيان نيز « 12 » بر مخالفان تاخته « 13 » تا كنار اردو ايشان « 14 » را مىدوانيدند .
القصه از محل ظهر تا غروب آفتاب به حرب مشغول بوده ، از جانبين داد مردانگى دادند .
در اين اثنا ، شاهقلى سلطان پياده با فوجى از شيران بيشهء پردلى به يك جانب مخالفان « 15 » تاخته ، صف ايشان را از هم انداخته تا كنار اردوى عثمانيان دوانيدند و غازيان طناب چند خيمه را از اردوى ايشان به شمشير زده مراجعت نمودند و « 16 » چون شام گشت از جانب روميان مشاعل افروخته ، توپ و ضربزنها را كه در برابر غازيان نصب نموده بودند آتش دادند و غازيان يكذره از آتشبازى « 17 » و سنگاندازى مخالفان انديشه ننموده بىخوف و هراس حمله بديشان آوردند و مشعلداران از خوف مشاعل را انداخته گريزان شدند . شاهرخ خان ذو القدر با فوجى از غازيان پرشور و شر و كينهور ، مانند برق و باد بر صف مخالفان تاختن كرده ايشان را از هم انداخت و چغال « 18 » بىمآل كه سردار آن لشگر بدسگال « 19 » بود ، رعب تمام برو مستولى گشته « 20 » عنان ادبار برگردانيده ، روى به وادى هزيمت نهاد و محمد پاشا امير الامراى ديار بكر ، با موازى پانصد نفر به قتل آمده
هامش
( 1 ) - ن : « بود » ندارد
( 2 ) - ب ، م ، ن : در ميانه
( 3 ) - ب ، م ، ن : « خان » ندارد
( 4 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 5 ) - ن : ندارد
( 6 ) - ن : سپاه را
( 7 ) - ب ، م : آراسته
( 8 ) - م : « هر » ندارد
( 9 ) - ب ، ن : نهاده
( 10 ) - ب ، م ، ن : محاربه و مجادله
( 11 ) - ب ، م : گاهى از
( 12 ) - ن : « نيز » ندارد
( 13 ) - ن : تاخته ايشان را
( 14 ) - ن : « ايشان » ندارد
( 15 ) - م ، ن : مخالفين
( 16 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 17 ) - م : آتش ماضى
( 18 ) - مز : چيقال
( 19 ) - ن : شكال
( 20 ) - ب ، م ، ن : شده