تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
از آنجا به دامغان آمده اعتماد الدوله ميرزا سلمان را انحراف مزاجى پيدا شده ، يكدو روز بر بستر بيمارى خوابيد . مقارن اين حال خوابى ديده بود كه مشعر بر رفتن او بود « 1 » . صباح آن روز به منزل سيادت و صدارت پناه شمس الانامى آمده ، وصيتى چند نموده ، املاكى كه در شيراز و اصفهان داشت بالتمام وقف حضرات چهارده معصوم عليه السلام كرده ، پسران را متولى و ناظر گردانيد و مقرر كرد كه دوازده وقفيهء معتبره نوشته ، هر يكى را به يكى از مشاهد متبركه فرستند « 2 » و بعضى املاك و و اسباب به دختر و زن خود داده ، مابقى اسباب و اثاث « 3 » سلطنت خود را از نقد و جنس و بيوتات و يراقى كه به ملازمان و نوكران سپرده تمام را در حق شاهزادهء ظفرانتما سلطان حمزه ميرزا اعتراف نمود و غلامان خود را از كوچك و بزرگ مدبر ساخت و اين وصايا به خط و مهر صدارت‌پناه مير شمس الدين محمد و نقابت‌پناه اسلام ملاذى ، شاه ابو الولى قاضى معسكر رسانيده متوجه كوچ شدند و در حين منازل شاهوردى « 4 » بيك يكان از خراسان از خدمت نواب عليقلى خان و مرشد قلى سلطان آمده معروض داشت كه امراى مذكور به حسب سال خورد واقع شده‌اند و از اين رفتن ارادت به خاطر ايشان مىرسد اگر در اين حوالى توقفى واقع « 5 » شود بهتر از رفتن است و آنچه بذل جهد و سعى يكان مشار اليه بوده جهت اصلاح « 6 » ذات البين سودى نكرده ، چون نزول اجلال در موضع پيش واقع شد « 7 » و اخبار از آن جانب رسيد كه امراى مذكوره شاه عباس را برداشته تا سبزوار « 8 » آمده‌اند و گمان آمدن اردوى معلى [ 544 ] بدان حدود ندارند ، اقبال‌پناه اعتماد الدوله ، اردوغدى خليفه و امراى تابين او را كه پيشتر فرستاده بود و در آن حدود بودند « 9 » طلب فرموده ملاقات كرد و با او « 10 » مصلحت چند در هر باب ديد بدين « 11 » قرار يافت كه شاهوردى « 12 » بيك يكان را به قتل آورده ، چون اين خبر به مرشد قلى سلطان رسد « 13 » ترسيده ترك آن طرف خواهد نمود . شاهوردى « 14 » بيك يكان را در شهر رمضان در همين منزل به قتل آورده « 15 » نعش او را نقل به مزار شيخ بايزيد بسطامى نموده در آن مكان او را دفن نمودند و رفتن خراسان را به جد گرفته ، چند روزى توقف بواسطهء رسيدن امراى همدان و بعضى محال واقع شد . بالاخره قرار بر راه پل ابريشم كه آب دارد داده ، از راه ميماند « 16 » و و الهاك رفتند « 17 » و سه چهار « 18 » پنج كوچ از آن راه به مزينان آمده ، نماز عيد فطر را در مزينان كردند . چون خبر آمدن شاه و شاهزاده به عليقلى خان و مرشد قلى « 19 » سلطان در سبزوار رسيد ، از سبزوار كوچ كرده در ملازمت شاه عباس تا به شايمان « 20 » و نايمان كه از آن محل تا مزينان سه چهار
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : « بود » ندارد ( 2 ) - ب ، م ، ن : فرستد ( 3 ) - ن : اساس ( 4 ) - ن : شاهويردى ( 5 ) - ن : « واقع » ندارد ( 6 ) - ن : الاصلاح ذات العين ( 7 ) - م : « شد » ندارد ( 8 ) - ن : به سبزوار ( 9 ) - م ، ن : بوده ( 10 ) - م ، ن : به او ( 11 ) - ن : بديدن ( 12 ) - ن : شاهويردى ( 13 ) - ب ، ن : رسيد ( 14 ) - ن : شاهويردى ( 15 ) - ن : آورده و ( 16 ) - ن : ميمد ( 17 ) - م ، ن : برفتند ( 18 ) - ن : و چهار ( 19 ) - ن : قلى خان ( 20 ) - ن : شانمان و تانمان
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 726 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى