او را به عنوان ياغيگرى و [ 541 ] سركشى خاطرنشان همگنان كرده ، آن معامله بواسطهء سفر در عقدهء تعويق بود ، تا آنكه در شهر ذى حجهء سنهء مذكوره - كه اردوى گيتىپناه در دار السلطنه قرار گرفت - طهماسب قلى بيك و عليخان را با اقوام و اتباع « 1 » گرفته مهديقلى بيك را گرفتند « 2 » و « 3 » ايالت و خانى دار الملك فارس را به امت بيك داده ، او را امت خان گردانيدند و مشار اليه تقبل بيشترى به اعتماد - الدوله و امراى در خانه كرده محمد باقر دواتدار اعتماد الدوله را وزير او ساختند و ميرشاه مير كه « 4 » مستوفى بقايا بود مأمور شد « 5 » كه به جهت صونك عليخان و امرا و آقايان ذو القدر همراه رفته ، آن خدمت به تقديم رساند .
و هم در اوايل اين سال ، طاعونى در قم پديد آمد كه در مدت سه ماه قريب به پنج شش « 6 » هزار نفس از ذكور و اناث و صغير و كبير به مرض مذكور فوت شدند . چون در ولايت طاعون كمتر مىشد ، مردم در اوايل حال راه بدان نمىبردند آخر واقف گشته مردم شهر بالتمام متفرق شدند و هركس به قريه و دهى پناه برده « 7 » عيال و اطفال خود را صاحبى كردند . منشاء آنكه جمعى كه به مرض طاعون در تبريز « 8 » فوت شده بودند ، رخوت ايشان را به قم آورده آن منشاء سرايت شد و اين طاعون در اوايل سرطان كه هوا گرم شد بر طرف گشت و قبل ازين نبوده « 9 » . پنجسال در شهور سنهء اربع و تسعين و ثمانمائه « 10 » . در زمان سلطنت سلطان يعقوب در قم طاعون واقع شده بود و قرب « 11 » دوازده هزار كس در آن زمان فوت شدند و بيشتر خرابى قم از آن طاعون بوده « 12 » . و هم در اواخر « 13 » اين سال امراى شاملو و تركمان كه به خراسان رفته بودند مراجعت كرده به اردوى همايون پيوستند و اخبار خراسان را به نوعى معروض داشتند كه بعد رفتن شاه كامياب و شاهزادهء عالميان « 14 » مآب چارهاى نيست . محمد خان و اسمعيل قلى سلطان و اردوغدى خليفه و قورخمس سلطان به خلاع و تشريفات پادشاهانه سرافراز گشته ، الكايى « 15 » كه داشتند به دستور بر ايشان مسلم شد و در سلك خانان و امرا انتظام يافتند . و هم در اوايل شهر ذى حجهء سنهء مذكوره ، استيفاى دفتر شرعيات با وزارت ديوان الصدارة العلية العاليه « 16 » به مؤلف اين كتاب از ديوان پادشاه معلى القاب مفوض شد .
گفتار در وقايع سنهء تسعين « 17 » و تسعمايه
نوروزيونتئيل ، روز يكشنبه شانزدهم شهر صفر ، شاه كامياب و شاهزادهء عالميان مآب در ايوان چهل ستون دار السلطنهء « 18 » قزوين نوروز را گذرانيده به عيش و فراغت اشتغال نمودند .
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : توابع
( 2 ) - ب ، م : گرفته
( 3 ) - ن : « و » ندارد
( 4 ) - م ، ن : « كه » ندارد
( 5 ) - ب ، م ، ن : بوده
( 6 ) - ب ، م : پنج و شش
( 7 ) - مز : بردند
( 8 ) - ن : قزوين
( 9 ) - ن : نبود و
( 10 ) - م ، ن : 794
( 11 ) - م : قريب
( 12 ) - ب ، ن : بود
( 13 ) - مز ، ب : « اواخر » ندارد
( 14 ) - ن : عالميان مآب
( 15 ) - م : الكاره
( 16 ) - ن : « العلية العاليه » ندارد
( 17 ) - ب : تسع و ثمانين و تسعمائه
( 18 ) - م : در دار السلطنه