الحاصل كه دلاوران سپاه و نقب بران « 1 » ، به اوامر شاه جمجاه از چهار طرف نقب زده ، شرفات بروج آن حصار روى به انهدام آورد . ساكنان آن قلعه بعد از اطلاع برين معنى ، امان طلبيدند و در قلعه را گشودند . غازيان آن جماعت را دستگير كرده به نظر اشرف رسانيدند قهرمان قهر به قتل ايشان فرمان داد و هم چنان كه « 2 » آن خسرو عالى شأن بشارت به فتح قلعه داده بود روز عيد فطر مسخر شد . بعد از آن خاقان « 3 » فلك شكوه به صوب قلعه فيروز كوه روان شد روز پنجشنبه يازدهم شهر شوال « 4 » * نزول اجلال در حوالى حصار مذكور واقع شد و آن نيز قلعهاى بود در غايت « 5 » ارتفاع چون سپهر اخضر و در نهايت استحكام چون سد سكندر .
رستمداريان در آن حصن حصين متحصن « 6 » شده ، على كيا ضماندار كه والى آن ديار بود ، به مدافعه قيام نمود . اكثر ايام ، از صباح تا شام و از رواح تا صباح ، آتش حرب و قتال التهاب و اشتعال داشت . خاقان سكندرشان خود به نفس نفيس متوجه شده ، كوشش بسيار نمودند .
بالاخره حكم شد كه غازيان از ممر آبى كه از كنار قلعه مىگذشت درآمده ، شروع در قلعهگيرى نمودند به تأييد ربانى ، دلاوران نامدار مثل محمود بيك قاجار * ، طبقه اول حصار را به حيطه تصرف و اقتدار درآورده ، مخالفان از هول جان به نارين قلعه گريزان شدند و هم بىقياس بريشان مستولى « 7 » شده ، امير على كيا ضماندار از ذروه « 8 » سركشى و جبارى به تضرع و زارى درآمده ، به وسيله مير نجم گيلانى از كشتن خلاصى يافت و قلعه را تسليم نموده به مراحم بىدريغ شاهانه سرافراز گشت و بعضى از مردم او كه تمرد نموده بودند ، به قتل رسيدند « 9 » .
گفتار در فتح قلعه استا [ 56 ] و قتل « 10 » مير حسين كيا
چون خاقان صاحبقران از فتح قلاع مذكوره خاطر دريا مقاطر مطمئن ساخت ، در بيست و چهارم شهر شوال سنه مذكوره رايت فتح و فيروزى و اقبال به جانب قلعه استا برافراخت و آن قلعه بر قله كوه رفيع واقع شده « 11 » و استحكام آن در اقطار و امصار بلاد عالم منتشر گشته « 12 » * .
چو البرز هر پاره سنگى برو * سپهر منقش پلنگى درو
حسين « 13 » كيا و مراد بيك « 14 » جهانشاهلو در آن قلعه متحصن شده بودند . سپاه ظفر پناه
هامش
( 1 ) - م : امر شاه . ن : وافر شاه جمجاه ب : وامر شاه جمجاه
( 2 ) - م : چندانكه
( 3 ) - ب ، م : ن : خاقان شكوه شاه خاقان شكوه
( 4 ) - ن : شوال . . . دور نهايت
( 5 ) - مز : به غايت
( 6 ) - ب : ضستحض شد . ن : متحض شد و
( 7 ) - ب ، ن : مستولى گشت
( 8 ) - ب : از وزده . ن : از راه
( 9 ) - م : رسيده بودند
( 10 ) - ن : « و قتل » ندارد
( 11 ) - ب ، م : شده بود
( 12 ) - ب ، م : نظم . ن : بيت
( 13 ) - ب ، ن : حسن بيك كيا . م : مير حسن كيا
( 14 ) - ب ، ن : بيك كيا جهانشاه بود