در حوالى آن قلعه خيمه و خرگاه و سراپرده بارگاه برافراشته فرمان همايون عز اصدار يافت « 1 » كه از « 2 » راه دربندى كه به قلعه متصل بود درآيند و قلعه را فتح نمايند . غازيان ظفر نشان بدان طريق عبور نموده . از امراء نامدار مثل عبدى بيك تواچى « 3 » شاملو با جمعى از شاملويان كه در قشون وى بودند ، و بيرام بيك امير ديوان و ديگر دلاوران تيغ انتقام از نيام كين بيرون آورده ، داد مردى و دلاورى دادند « 4 » . درين اثنا زخم تيرى به عبدى بيك شاملو رسيد و آن دلاوران از آن طايفه خاسره قلعه را نتوانستند گرفت . از آنجا كه كمال غيرت شاهى و حميت پادشاهى بود « 5 » ، از راه ديگر كه اهل حصار را گمان به آن نبود ، خود به نفس همايون به پاى قلعه نزول اجلال ارزانى داشته ، در آن وقت از غازيان « 6 » زياده از دويست نفر در ركاب ظفر انتساب نبودند و لشكر مخالف كه در دامن حصار صف بسته « 7 » بودند از سه هزار متجاوز بود چون قلت سپاه ظفر پناه مشاهده نمودند ، خواستند كه به محاربه پيش آيند . حضرت صاحبقران سكندرشان به امداد ملك منان بريشان حمله كرده ، آن گروه راه گريز پيش گرفته به حصار داخل شدند . امراى ذوى الاقتدار خود را به لشكر ظفر اثر متصل ساخته رايات عز و جلال به كنار « 8 » آب هبلرود آمده در آن موضع سايهبانها و خيمها برافراشتند و حكم جهان مطاع عز اصدار يافت « 9 » كه حسين بيك لله با فرقهاى از شجعان معركه مجادله ، آب « 10 » هبلرود را كه باعث تعيش « 11 » محصوران بدان بود ، قطع نمايند . حسين بيك « 12 » حسب الامر قطع آب مذكور نموده اهل قلعه چون حال خود را چنين مشاهده كردند ، قطع حيات خود نموده « 13 » دل به مرگ نهادند .
حسين « 14 » كيا روز سيم از بستن آب كه متحصنان بىتاب شده بودند ، روى به سوى ارك آورده سه روز ديگر تحمل توانستند « 15 » نمود تا « 16 » آنكه روز شنبه بيست و هفتم ذى قعده سنه مذكوره آن قلعه مسخر شد و اهل استا شربت مرگ چشيدند و حسين كيا به فرمان نواب اعلى در قفس متحصن شده « 17 » ، غازيان غضنفر شان مراد بيك را به واسطه « 18 » عبرت كباب نمودند و گوشت او را خوردند . حسين « 19 » كيا ، بعد از تغديب بسيار خود را بكشت و جسد او را در قوهه « 20 » رى سوختند .
هامش
( 1 ) - ن : يافته
( 2 ) - ب ، ن : در راه
( 3 ) - ن : قورچى
( 4 ) - ن : داده بود
( 5 ) - ن : شاهى بود و حميت
( 6 ) - ب : غازيان نصرت فرجام
( 7 ) - ن : « بسته . . . خواستند » ندارد
( 8 ) - ن : كنار هيلرود
( 9 ) - ن : يافته
( 10 ) - ن : « آب » ندارد
( 11 ) - ب ، ن : عيش
( 12 ) - ن : بيگ لله
( 13 ) - ن : نمودند
( 14 ) - م : مير حسين
( 15 ) - ب : نتوانستهاند . م : نتوانستند
( 16 ) - ن : « تا » ندارد
( 17 ) - م : شده و
( 18 ) - ب ، م ، ن : از جهت
( 19 ) - ن : و حسن
( 20 ) - ب : قوبه . ن : قويه