كافى بشغل خود « 1 » .
مراقبت در اخلاق در مدرسه امرى است مهم يك بداخلاق جماعتى را بداخلاق مىكند اخلاق فاسد مسرىتر از اخلاق نيك است « 2 » .
نديدستى كه گاوى در علفزار * بيالايد همه گاوان ده را
كارمند
وظيفهء دولت اين است كه زندگى را ببرد روى سادگى بىآلايشى ، ما مقلد على ( ع ) هستيم ما را چه به طمطراق تبذير و اسراف تا كارمندان تأسى كنند حسد ، رقابت و رشك كم شود . حتى الامكان به بيت المال كمتر زحمت بدهند اوحى الى داود انك نعم العبد لو لا تأكل من بيت المال وحى شد به داود كه تو بندهء خوبى هستى اگر از بيت المال نميخوردى .
كارمندان دولت بايد افتخار به خدمت مملكت داشته باشند و خدمت مملكت بايد مقام احترامى داشته باشد مكنت و ثروت در آن مدخليت نداشته باشد و اگر ثروتمندى لياقت خدمت به دولت و ملت را داشته باشد بخزانهء مملكت تحميلى نكند نه خدمت را براى تحصيل ثروت بخواهد كما نحن فيه . در عينحال بايد كارمند در معيشت آسايش داشته باشد و رعايت عائلهء او بشود كه از تشكيل خانواده طفره نرود چنان كه در نظام براى هر فرزند مبلغى بر حقوق كارمند مىافزايند در ممالك سايره سفراء را از اركان ثروتمند اختيار مىكنند كه بيشتر از بودجه حفظ آبرو بكنند و ما . . .
درحال كنونى جادارد دولت بين كارمندان باسواد و خط و بىسوادان با خطوط لا يقرء امتيازى بگذارد ماشين تحرير خط را از بين برده است آنجا كه به ماشين نتوانستهاند متوسل شوند بايد از رمل سررشته داشت تا بتوان خطوط را خواند .
خط چنان به ز قلم راننده * كه بياسايد از آن خواننده
اردشير به مبلغى محتاج شد تاجرى تقبل كرد به شرط آنكه پسر او را كار دولتى بدهند اردشير نپذيرفت كه كارمند دولت بايد بشغل خود مفتخر باشد خريد و فروش نمىشود و ثروت در آن معتبر نيست .
نه فقط وظيفهء دولت است كه باقتصاد زندگى كند ثروتمندان را هم بايد از اسراف و خودنمائى منع كرد ثروت در راه تدارك ثروت صرف شود تا مردم مملكت مستفيض شوند و بىكار نمانند .
منع كسب ثروت ضرر جماعت است ثروت هرچه بيشتر بهتر ليكن بايد از راه حلال كسب و بحاجات مبرم جماعت صرف شود به تجمل و تعيشات نامشروع منابع ثروت مملكت را ضايع نكنند به اباطيل بيگانه بهدر ندهند ثروت در بانكها جمع شود و به مصرف توسعهء تجارت و توليد منابع ثروت برسد ثروتمندان نباشند بانك نخواهد بود . مدارس ، مساجد ، حمام ، پل ، كاروانسرا و آباديهاى ديگر را در مملكت ثروتمندان كردهاند .
طبع ايرانى تجملپسند و خودنما است مرد آخر بين مبارك بنده است
كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا
« 3 » .
تجار ما هم از پيكر دررفتهاند سابق معروف بود نان بشيشه ميماليدند و تجار معتبر به
هامش
( 1 ) - قسمت عمدهء توجه به ورزش است خصوص دخترها در لباسهاى مخصوص كه محو قباحت مىكند و حس حيا را ميكاهد باز لعنت به تقليد نمىدانم مسابقهء دخترها در دويدن كجاى تربيت است .
( 2 ) - در رسالهاى خواندم كه جوانان را بايد در ترغيب نكاح راه و رسم عشقبازى آموخت قدما بر آن بودند كه جوانان را بايد در طريق تقوى به اهميت تشكيل خانواده كه پايهء تمدن است آگاهى داد و وظيفهء وجدانى آموخت آب و رنگ را مدخليت نداد نام و ننگ را در نظر گرفت نه ظهور شكوفه جلوهء گل و نواى بلبل همه براى توليدمثل و بقاى نوع است . لمؤلفهطبيعت همه از پى زايش است * جهانرا ز زايش خود آرايش استنكاح اجبارى شايد اهميتش كمتر از تعليمات اجبارى نباشد .
( 3 ) - سورة الاعراف آيهء 31