تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
باز گويد آتش به بغداد افتاد .
يكى شكر كرد اندر آن حال زود * كه دكان ما را زيانى نبود
اگر درصد پنج نفر از قسم اولند نود و پنج نفر از قسم ديگرند . حكايت - به زمان بهرام قوم فيوج شكايت كردند فردوسى از زبان ايشان گويد .
به آواز رامشگران مى خورند * چو ما مردمان را به كس نشمرند
بهرام به هريك گاوى و خرى داد كه زراعت كنند .
بهريك يكى گاو داد و خرى * ز لورى همى ساخت برزگرى
سر سال بهرام پژمرده و دلتنگشان ديد .
به دو گفت شاه اين نه كار تو بود * پراكندن تخم و كشت و درود بخر بايد اكنون بنه برنهيد * بسازيد رود و بريشم تنيد
بعض طوايف هم از طبع مدنى بوده‌اند بعضى در وحشت مانده بعضى در اصطكاك با تمدن از بين رفته‌اند در بحبوحهء تمدن طايفهء پاسياه در امريكا هنوز به دأب خود چادر نشينند صفحهء 471 . جماعتى بربرى رانده از افغانستان به تهران آمدند در شهر ويلان بودند پدرم امر كرد آنها را به بالابان بردم كه تيول ما بود مقدارى پارچه تهيه كردم كه آنها را بپوشانم چون در محل حاضر شدند و ديدند كه بايد به زراعت بپردازند فرار كردند . ملا گويد :
هركسى را بهر كارى ساختند * ميل آن را در دلش انداختند
روز آفتابى در برلن كم است و چون به تعطيل بيفتد غنيمت است مردم شهر به تفرج - گاههاى بيرون هجوم مىآورند از صبح تا عصر به محلى ميروند و براى شام همه ميخواهند برگردند ادارهء راه‌آهنها در اين روزها ترن مخصوص زياد مىكند بطورىكه مزاحم ترنهاى رسمى نباشد . در يكى از تفرجگاههاى دور از شهر جماعتى جمع شده بودند در موقع مراجعت در ايستگاه معطل شدند دماغها تر و كله‌ها خشك دست به عربده گذاردند ، در دهات خط راه حفاظت ندارد مردم روى خط آهن ازدحام داشتند مستحفظ ايستگاه فرياد كرد كه از خط بيرون شويد موقع ترن چيزى است كه اينجا نگاه نميدارد دشنامش دادند التماس كرد سخط گفتن آغاز كردند در اضطرار خواست فانوس سرخى كه داشت و ايما به خطر است ببرد جلو ايستگاه بياويزد گفتند خيال فرار دارد بر سرش ريختند و فانوس را شكستند بيچاره با حال آزرده دويد و فرياد كرد شوفر نشيند و همچنان مىآمد هياهو شنيد بخار را خواباند و ليكن دير بود هفتصد نفر زير ترن رفتند و زخمى و تلف شدند اين است روحيهء جماعت .

اشتباه سوم

خوشى را در مال دنيا دانستند و گفتند ثروت زادهء بازوى كار است . انسان سه سرمايه با خود مىآورد فكر ، اراده و استطاعت . فكر براى پيدا كردن راه ، اراده براى عمل كردن فكر و استطاعت براى انجام و اين سه سرمايه در هر فردى به كمال نيت درجات دارد چنان كه گفتيم . شرح حال سيمنس را در صفحهء 16 ياد كرده‌ام فكر با كمك علم از سيمنس بود سرمايه و افزار از هالسكه بازوى كار از كارگران پس مولد ثروت در مرحلهء اولى علم است سپس فكر آنگاه سرمايه كه تدارك افزار كنند آخر بازوى كار در مرحلهء پنجم .

زمان بجاى سرمايه « 1 »

حاجى محمد حسن كمپانى در به دو امر فكرش به آنجا ميرسد كه خرازى بفروشد سرمايه نداشت بر طبقى كه به گردن مىآويخته است و دور مى - گشته به مداومت و قناعت اندك سرمايه بدست مىآورد مشغول تجارت مىشود كارش بدانجا كشيد كه اول ثروتمند شد . راكفلر در امريكا بدوش نفت بدرب خانه‌ها ميبرد و پيمانه پيمانه ميفروخت به مداومت و فكر رسا
هامش
( 1 ) - افكار امم صفحهء 188
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 477 | مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )