بسمه تعالى بدعوت و ترغيب جناب آقاى محمود سرشار من سه نوبت در كانون هدايت افكار كه بمديريت جناب معظم له مرتب است صحبت كردم شمهاى از آن جمله را ياد مىكنم . با مزيداتى و شايد مكرراتى
عنوان اين بوده است كه در اين آشوب افكار راه عافيت چيست ؟
علت آشفتگى را بايد ديد تا چاره بدست بيايد . به نظر من علت آشفتگى چهار اشتباه است :
اشتباه اول
آنكه در غرور برخورد به بعضى قواى طبيعى ، بخار ، الكتريسيته و غيره و سير در آفاق و انفس مستغرق در صورت تصور كردند عقلها زياد شده است لا و اللّه حرصها زياد شده است .
هگل كه در حل معميات سبعه گويد عقلها زياد شده است آخر اقرار مىكند كه بيش از آناكسيماندر نفهميدهايم كه گفت حقيقت وجود هيله است ( هيولى « 1 » ) . هيولى آن چيز است كه صورت بدان قائم است ما جز صورت كيفيتى درك نمىكنيم .
ابو شكور بلخى ( 336 ) گفت :
تا به جائى رسيد دانش من * كه بدانم همى كه نادانم
اما فخر رازى ( 606 ) گويد :
هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز * معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
در اين تيهو بهواى افكار خواستند تازهاى بگويند مذاهب چون علف هرزه از زمين افكار شيفته روئيدن گرفت مبدأ و معاد را طبيعت گرفتند از خدا رو به طلا آوردند توكل و توسل را از دست دادند خواستند عالم را كه بر اسپريتوآليسم « 2 » بنيان دارد و امور غيبى در آن مدخليت تام صرف روى ماديات ماترياليسم « 3 » بسازند منور الفكرهاى تاريك بين جز مادى نديدند و در ميدان نفسانيات دويدند .
وَ قالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ
« 4 »
و گفتند نيست مگر زندگى دنيائى ميميريم و زنده مىشويم و نمىميراند ما را مگر دهر و علمى برين ندارند نيست الا تصورى كه مىكنند .
در سازمان زندگى روى ماترياليسم و استفاده از نعم مادى طريقهها پيش آوردند همه خودپرستى كه بسوسياليسم كمونيسم آنارشيسم و فروع چند انديويدوآليسم « 5 » كلكتيويسم « 6 » سنديكاليسم « 7 » حتى هدنيسم « 8 »
و غيره كشيد
هامش
( 1 ) - افكار امم صفحهء 233
( 2 ) - روحانيت
( 3 ) - ماديت
( 4 ) - سورة الجاثيه آيهء 23
( 5 ) - انفرادى
( 6 ) - دستهجمعى
( 7 ) - تضمنى انتصارى
( 8 ) - ولانگارى ( هرزگى )