تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
شامخ رسانيد .
بالاى سرش ز هوشمندى * ميتافت ستارهء بلندى
هنر اول رضا خان خواستن عذر كلرژه بود سرهنگ جديد روس از حزب بلشويك . از نارضامندى صاحب منصبان ديگر استفاده كرده قراولان مركز قزاقخانه را از فوج خود گذارده بتهديد استعفاى كلرژه را گرفت ، استارسلسكى بجاى او رئيس شد در اين مقدمه هاوارت در قزاقخانه سبز مىشود . در موقعىكه بنابر قرارداد 1919 ميبايست مدير انگليسى دست روى نظام بگذارد در پيش‌بينى رضا خان بتوسط حسين خان هنگ آفرين معلم موزيك قزاق از حشمت الدوله وزير جنگ تقاضا مىكند كه درموقع تحويل قزاقخانه بژنرال ديكسن انگليسى او را براى اين كار معين كنند قبل از آنكه هنگ آفرين فرصت صحبت با حشمت الدوله بيابد به اشارهء ديگران مأمور اردوى قزوين مىشود . دورهء زندگى پهلوى آئينهء عبرت است از سربازى بسردارى ، از سردارى بسلطنت تا پيش آمد حادثهء 25 شهريور 1320
چنين است رسم سراى فريب * نگيرند عبرت و امر غريب
پهلوى رفت ، لجام از سر ياوه‌سرايان برداشته شد ، فحش و فحشا متن و حاشيهء روزنامه‌ها را فراگرفت نه عرض ماند نه ناموس بزرگتر ايرادى كه به پهلوى ميگيرند منع از هرزه‌درائى است و ما اينرا از هنرهاى او ميدانيم و لو قدرى زياده‌روى شده باشد .
زبان بريده بكنجى نشسته ، صم بكم * به از كسى كه نباشد زبانش اندر حكم
در ميدان فساد اخلاق تاختنى كردند كه مشكل بتوان ميدان را از فجايع پرداخت .

تاريخچه

كريم خان سرسلسلهء زنديه پادشاهى رئوف و مهربان در عين‌حال با جربزه بود پس از او خوانين زنديه بجان هم افتادند و بيم هرج و مرج ميرفت . آقا محمد خان سرسلسلهء قاجاريه مردى مدبر و مدير بود اطراف مملكت را جمع‌آورى كرد ، ايراد وارد به آقا محمد خان قتل و غارت در گرجستان بود كه سبب از دست رفتن قفقاز شد . ملكم در تاريخ خود مينويسد از حاجى ابراهيم خان از شجاعت آقا محمد خان پرسيدم گفت كله‌اش نگذارد كار ببازو بكشد . از كلمات خود خان است كه اگر شاه عباس سلطان ميشد ، نادر لشكركش ، من وزير ، عالم را مسخر ميكرديم البته تصور صحيحى از عالم نداشته است . در دوره‌اى كه ما ديديم در پروس اين مقارنه دست داد گيوم اول ، بيسمارك و مولتكه از پروس دولت آلمان بدان عظمت را ساختند . اگر آقا محمد خان گفته بود در آن اجتماع مملكت را آباد و اهالى را خرم و شاد ميكرديم بعقل نزديكتر بود . در زمان فتحعليشاه ايران روابط بيشترى با ممالك غرب پيدا كرد از روسيه و انگليس سفراء بايران آمده بودند ناپلئون اول كه راه به هند ميخواست باب مراوده با ايران گشود در رقابت همسايه‌ها جنگ با روس پيش آمد اگر ايران استطاعت زمان نادر را داشت رنجش قفقازى و حريف تازه را ميبايست در ميزان گذاشت . ميرزا ابو القاسم قائم مقام در مشورت از وسعت خاك و عدهء نفوس و ميزان درآمد پرسيد ؟ گفتند ، گفت شما با عده و سرمايهء خودتان چگونه وارد جنگ با روس ميشويد ؟ نشنيدند جنگيدند و نتيجه را ديدند « 1 » بزرگترين خسارتى كه در آن جنگ به مملكت وارد آمد عهدنامهء
هامش
( 1 ) - سفرنامهء مكه صفحهء 118