كارى رونق گرفت گلهاى آرزوهاى سىساله در بستان كشور رخ برنمود تا آنجا كه شگفتآور بود كه در چند شعر در مقدمهء ايران باستان گفتهام :
شاد زى اى مرز ايران شاد زى * كز زيان رستى و شد هنگام سود
دست نيرومند كت بد آرزو * ز آستين پهلوى رخ برنمود
رخنهء بيگانگان هر روزه كاست * فرهى ايران زمين هردم فزود
مر ستمگر را بهرجا دست بست * مستمندانرا ز بند او پا گشود
آبروئى در به ميهن شد پديد * كانچنان اندر گمان كس نبود
قسمت سوم
يكى از تدابير دول مغرب اين است كه ملل مشرق را بقبول آداب و رسوم زندگى پرطمطراق خود آلوده كنند و تحت شعاع خود بياورند . از اطراف ورود تركيه را به تمدن بولوارى بگوشها كشيدند « 1 » ما را هم آلودهء زندگى پرتكلف كردند ، تك خويش را فراموش كرديم و از براى آوردن نويهاى اواخر برنامه مىبايست زهرهچشمى از مردم گرفته شده باشد . آن فرمايش كه هر مملكتى رژيمى دارد رژيم ما يكنفره است « 2 » به تمام معنى جلوهگر شد ، عامه مغلوب ، مجلس مرعوب ، ناطقين نداى تثليث در سرتاسر مملكت درانداختند : خدا شاه ميهن ، ديانت كه اساس اخلاق است از قلم افتاد اوامر منسوخ ماند ، نواهى رواج يافت ، مشتريان فواحش ميدان يافتند و مردانه تاختند ازجمله نويها آتش زردشت سر از كنار ورزشگاه درآورد موج آزادى در استخر رامسر اوج گرفت .
ما از دورهء باستان و پهلوانى ياد ميكنيم كلاهى كه داشتيم در تخت جمشيد نقش بر حجر است و صورت زن در هيچيك از آثار باستانى ما نيست اين نويها سوغات مسافرت تركيه بود و سبب نفرت عقلاء شد اگر بمذاق عدهاى شهوتپرست شيرين آمد آخر مزهاش تلخ است .
جاى تأسف است پهلوى اهرمى بود كه مملكت را تكان داد و رو به تعالى برد آرزوهاى ديرينه را عملى كرد اگر لباس سوء اخلاق در كار نيامده بود ميشد بگوئيم دورهء پهلوى دورهء الماس بود .
پهلوى هوش سرشار داشت و حافظهء بسيار ، با بىسوادى متصرف در عبارات بود و ملتفت اشارات ، نكتهسنج و متينآهنج غيظ را فروبردن مىتوانست و هرچيز را بجاى خود نهادن ميدانست عزم سنگين داشت و ارادهء آهنين در كارها بنيان ميخواست و مراقب فرجام بود .
چون هرچه خواست كرد و پيشرفت نمود توازن در سياست را هم از دست داد آلمانيها در كارها نفوذ كلى يافته بودند و افكار را بسوى خود تافته .
شايد تصور شود پهلوى قساوت قلب داشت اينطور نيست عبد اللّه ميرزا پسر ايرج ميرزا در شعبهء رمز ارتش كشف اسرار كرده بود ، در حكومت نظامى محكوم به اعدام شد ، پدرش در مجلس بود از او توسط كردند ، امر شد راه قانونى پيدا كنند ، مادهاى كه خاطرم نيست از قانون در - آوردند و شرحى نوشته شد ، من نزد پهلوى بردم نهايت لطف را نسبت به آن جوان داشتند و در ضمن مذاكره در چشمشان اشك ديدم . اعدام مبدل بحبس ابد شد .
خاتمه
جنگ بين الملل 1939 درگرفت انگليس امريكا و شوروى در اضطرار از ايران راه خواستند غرورى شد و كار باستعفاى پهلوى كشيد و ترك ميهن .
در اصفهان به صارم الدوله گفته بودند تا آن پيرمرد بود گاهى چيزى ميگفت و مرا آگاه ميكرد در يزد به جم گفته بودند از قول من به محمد رضا بگو شهر يزد دچار كمآبى است فكرى
هامش
( 1 ) - خلافت ، آرزوى گلادستون ، را از بين بردند .
( 2 ) - لوئى چهاردهم گفت دولت منم ، امير تيمور گفت دنيا گنجايش دو پادشاه ندارد جغرافيا نمىدانست .