التيامى شد . « 1 »
جم كه از قاهره برگشت صحبت از رأفت پادشاه مصر و ملاطفت با عموم كرد كه با ادنا رعيت مهربانى ميفرمايند ، چيزى نگذشت كه پهلوى پيرمردى را از رعايا در راه سعدآباد به اتومبيل خود دعوت كرده به تجريش كه مقصد پيرمرد بود رساند ، درموقع توديع صد تومان هم به او انعام كرد ، پيرمرد تضرع نمود كه صد تومان را نميخواهم امر بفرمائيد پسر مرا كه كمك من است از خدمت نظام معاف بدارند فرموده بودند اين صد تومان را ببر به آن فلان فلان شدهها بده پسرت را معاف ميكنند .
با همهء قدرت و مراقبت پهلوى حال ادارات اين بود و خودش ميفرمود .
حكومت سليمانى يا داودى
يهودىاى سيصد تومان گم كرده بود مسلمانى پيدا ، به قوت ايمان برد بشهربانى داد يهودى براى اينكه مشتلقى ندهد گفت پول من پانصد تومان بود كشمكش شد شاه طرفين را خواست بحضور رفتند به يهودى فرمودند چه گم كردهاى ؟ گفت پانصد تومان ، به مسلمان گفت چه پيدا كردهاى ؟ گفت سيصد تومان ، فرمودند اين سيصد تومان مال تو پانصد تومان يهودى هم هروقت پيدا شد برود بگيرد .
براى افسران اضافه حقوق پيشنهاد كردند پهلوى رد كرد كه اگر حقوقشان كم است هر شب در سينما چه ميخواهند ؟ سينماها با صفوف بانوان سينهچاك نه آنقدر جالب دلشدگان هلاك است كه از كفش و كلاه براى ديدار از آن ستارگان نوظهور خوددارى كرد .
هر كه شيرينى فروشد مشترى بر وى بجوشد * يا مگس را پر ببندد يا عسل را سر بپوشد
لامارتين شاعر معروف فرانسه گويد براى تخريب اخلاق بشر بساطى از صحنهء تآتر مضرتر وضع نشده است .
اى سليم آب ز هر چشمه ببند * كه چو پر شد شتر و بار ببرد
محاكمات ماليه
در عدليه هرچه باشد رعايت حقوق بيشتر مىشود و از شقوق زور كمتر گفته لازم آمد كه امور مالى در محكمهء مخصوص موضوع از دادگسترى محاكمه شود ، يك فقره را كه در آن واردم ياد ميكنم . اقبال الدوله بيست هزار تومان از دولت طلب داشته به تبانى فتهطلبى ببانك ميدهد ( غلط ) و سندى از بانك ميگيرد كه آن فته - طلب بلاوجه است آن وجه وصول نميشود اقبال الدوله مرحوم مىشود فتهطلب در بانك روس مىماند و باطلنامه در نوشتجات اقبال الدوله .
روسيه برهم خورد عهدنامهء جديد پيش آمد ، بانك رهنى روس بدولت قرار گرفت پس از سالها مقرر شد مطالبات بانك روس را جمعآورى نموده بانك رهنى داير شود ضمنا معهود است كه بدهى بانك را وقعى ننهند و بستان را شديدا مطالبه كنند .
از محاكمات ماليه بناى مطالبه از غلامحسين خان غفارى برادر اقبال الدوله گذاردند و فرعبندى كردند سيصد هزار تومان برعهدهء او وارد آوردند در صورتىكه مدت اقتضاى آن مبلغ را نداشت بنا بر ساختن حساب گزاف است كه بهرجا صلح شود مبلغى معتنابه بدست بيايد البته وكيل مدافع به نسبت سيصد هزار تومان حق الوكالهء گزاف ميخواهد .
پس از رسيدگيها و مراجعه به اسناد و دفاتر بانك محقق شد كه آن مطالبه مورد ندارد صاحب اختيار غلامحسين غفارى را به چهار هزار تومان محكوم كردند آنچه دادخواهى كرد به جائى نرسيد كه محكمه نميتواند دولت را محكوم كند منطق هم غلط زيرا محكوميت دولت در كار نبود مطالبه
هامش
( 1 ) - در آلمان هم اين غوغا را داشتيم .