تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
شاگردان مدارس پسر و دختر كنار خيابان صفوف آراسته دسته‌گلها نثار كردند . از اكثر دربارها نمايندگان مخصوص براى تبريك بتهران آمده‌اند . به فشار نظميه در شهر و بيرون ديوارهاى كاهگلى سفيد شد ، در گذرها طاقهاى مجلل از طرف اهالى ( تجار و اصناف ) بسته شد ، بانك ملى آئين‌بندى بسزائى روا داشت ، بنمايشات پيش‌آهنگان و ورزشكاران پسر و دختر طمطراقى به عمل آمد ، ارامنه و كليمىها تقديمىهاى شايان تدارك كردند كه همه در موزه گذارده شد ، قسمى اداى تكليف بود و قسمى شايد تكلف ، 4 ارديبهشت رسم عروسى در قصر مرمر از عمارات شاه به عمل آمد ، انشاء اللّه مبارك باشد ، ميهمانيهاى مجلل در دربار و باشگاهها داده شد ، خوانين همه بهره‌ور از حقوق اجتماعى بمد آخر پاريس در مجالس جلوه‌گر شدند ، در باشگاه وزارت خارجه خانمى را يا بانوئى را ديدم كه تا زير ناف برهنه بود گويا ياد از مد حوا نموده بود ، خانم سبزهء تند ، صورتش ناموزون ، اندام بىتناسب ، اشبه بزاغ در خرام كبك « كاين منم طاوس عليين شده » مدتى در آن هيكل مدروس و جلوهء منحوس بحيرت نگريستم ياللعجب كجائيم و چه مىبينيم ، اين بود معرفت بانوان بوضعيت خود كه شاه در نطق 17 دى فرمودند .
نفس اژدهاست او كى مرده است * از غم بىآلتى افسرده است
يادم آمد عروسى جعفر برمكى ، ديدم او در مائهء سوم بود و در آن‌وقت پاريس شايد ده كوره بود و مادر مائهء بيستم هستيم ، در ضيافات بعدهء ميهمان كتلت در طبق ميگذارند پاريس مركز رسومات است و تجاوز از رسومات خلاف ، عمل بوظيفه تقليد و امروز اداى وظيفه سخت ملحوظ است . تا ديروز شنيده و ديده بوديم كه در شاديها خلعتها مىدادند و بخشش‌ها ميكردند و هديهء دلمه رواجى داشت ، شعراء و خطباء به نوائى ميرسيدند ، همهء آن رسوم امروز در حكم تبذير و كهنه‌پرستى متروك ، شنيده شد كه نوبتى وليعهد بمدرسه ميروند پانصد تومان انعام ميفرمايند مورد ملامت ميشوند كه بذل مال چه معنى دارد تو بايد بگيرى نه آنكه بدهى . ملكهء نازلى مراقب نماز است ، روز اول صبح كه برميخيزند ملزومات حاضر نبوده است تكدرى حاصل مىشود . از تشريفات اين جشن ملوكانه تبديل سفارت طرفين بسفارت كبرى شد و سفيد چشمه را براى چشم‌روشنى از منازل راه‌آهن فوزيه ناميدند ، همچنان هنگى را بنام عروس محترم . 15 ارديبهشت ملكهء نازلى و شاهزادگان مصرى تهران را وداع گفتند ، شنيدم زياد خشنود نبوده‌اند البته برخورد عادى تازه چرخ با محترمين ورزيده مطبوع نمىافتد . اصل 37 متمم قانون اساسى راجع بمادر وليعهد كه بايد ايرانى الاصل باشد بمادهء 976 قانون مدنى تفسير شد ( 14 آبان 1317 ) و فرمان ايرانى بودن فوزيه صادر گشت ، در دورهء كيان زمانى مصر جزء متصرفات ايران بوده است .

متاركه با فرانسه 18 دى 1317

روزنامجات پاريس نسبت بمقام سلطنت دست به اطالهء زبان نهادند ، از طرف حكومت ايران شكايت شد ، دولت منتظر بود روزنامجات تنبيه شوند ، قانون فرانسه اجازه نميداد ، كار بخواستن تلاميذ ايرانى از پاريس كشيد ، نظميهء پاريس آن قدرت را ندارد كه به امر دولت روزنامه توقيف كند يا روزنامه‌نويس را زندانى ، دول سايره براى بستن زبان روزنامه‌نويس در سفارت خودشان بودجهء مخصوصى دارند ( صفحهء 227 ) و گفته‌اند :
و ارسل رسولا و لا توصه * و ذاك الرسول هو الدرهم
البته اطالهء لسان هم بىمايه‌اى از طرفى نبوده ، روزنامه محركى داشته ، بهرحال دولت فرانسه قانونى از مجلس گذراند كه از زبان درازى نسبت به مقامات خارجى بتواند جلوگيرى كند و