تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
بگويند باز موجه بود . چون همه‌چيز بايد تغيير كند ، خان ، بك و ميرزا موقوف شد شايد هم نظر بشاهزاده بود كه به اجزاى خانوادهء سلطنت اسبق ميگفتند .

فرهنگستان ارديبهشت 1314

بدوا در فرانسه و بعدا در ممالك ديگر تأسيس آكادمى شد ، براى تلخيص زبان و تكميل اصطلاحات يا قبول الفاظ جارى برسميت در كتب لغت ، ما هم فرهنگستان ساختيم اما براى تخريب ريشهء زبان ، آكادمى هيچ مخالف با كلمات لاتينى و يونانى كه در السنهء اروپائى تداول دارد نشد كه در وضع اصطلاحات كمكى فوق العاده است همان كيفيت را بلكه بمراتب بيشتر و بهتر عربى دارد در فارسى ، لغت عرب اختصاصاتى دارد كه در هيچ زبانى نيست زبانى است به پيمانه كه هر معنى را بقالب الفاظ ميتوان ريخت و عند الحاجت ريشهء آن را در لغت بازيافت . فضلاى گذشته الفاظ عربى را بلهجهء فارسى گنجانده‌اند حتى فردوسى مجبور بوده است كلمات عربى در كار بياورد به او ايراد كردند كه در ملك گفت احسن فلك گفت زه ، ملك فلك و احسن عربى است ، جواب داد من نگفتم ملك و فلك گفته‌اند . اين فكر كه بواسطهء اسلام ايران تحت الشعاع عرب واقع شده است بايد رخنه باسلام كرد و ترك لغات عربى را گفت فرهنگستان را لون ديگر داد ، هيچيك از اديان در پاريس و لندن ظهور نكرده است سرتاسر اروپا قليلى يهودند و قاطبه عيسوى و تحت الشعاع كنعان نيستند .
مرد بايد كه گيرد اندر گوش * گر نوشته است پند بر ديوار
با اين تشويش خيال تدريس شرعيات و قرآن در مدارس ممنوع شد ، اعتماد الدوله يحيى قره‌گزلو بر سر اين كار استعفا كرد ، در ورزشگاه آتش زردشت را ديديم . تكليف منع قرائت قرآن در هيئت به زبان نيامد ، تيمور تاش محرمانه به يحيى خان توصيه كرده بود ، حكمت از نصايح قرآن و كلمات حضرت امير ع دفترى مرتب كرد و همان را احيانا مى خواندند يا نميخواندند مقرر بود در مدارس شرعيات گفته ميشد و اقامهء نماز ميكردند كه اساس تربيت است و حفظ مصلحت موقوف شد . فرهنگستان هيئتى بود مركب از چند نفر از اعضاى ناجور غالب بيسواد ميرزا اسمعيل خانى داشتيم مجلس‌آرا و با رجال آشنا ، مرباى قاآنى و گاهى تلخ ، گفته بودند اگر سنگ جهنم به ريشت بمالى سفيد نميشود ماليده بود صورتش سياه شده بود و ريشش سفيد ، مدعى ادب بود و در مواقعى بىادبى مينمود ، كسى را گير ميآورد مغلقاتى از او سئوال ميكرد كلمات دور از ذهن مثلا از معنى حيص و بيص ميپرسيد غالب نميدانستند مقدماتى بود براى اينكه بگويد سواد آقا در صورت من است سواد آقايان هم در صورت ميرزا اسمعيل خان است . فروغى كه اهل ادب بود و بر السنهء خارجه واقف ، رساله‌اى در انتقاد چاپ كرد و از رياست استعفا ، امر بود كه بجاى كلمات عربى فارسى بياورند و در ميدان لغت در فارسى بينهايت تنگ است و پاى تتبع لنگ ، آنجا كه لفظ هم داشتيم از آن غفلت داشتند مثلا سجل را نام و نشان گفتند اسباب سخريه شد شناسنامه كردند و حال آنكه پروز لغت است ، فردوسى گويد :
بگفتا كه من دخت گرسيوزم * بشاه آفريدون رسد پروزم
من ايراد كردم گفتند شناسنامه بعرض رسيده است و تصويب فرموده‌اند ديگر جاى سخن نبود بعضى اختيارات فرهنگستان حقيقت مفتضح بود و در شهر مسخره ميشد ، ادبا متأسف ، هزارگونه سخن بر زبان و لب خاموش مركباتى بدتركيب بقالب زده‌اند و شافع نموده .
هامش
شهداد چه مناسبت دارد من نميدانم آنچه به نظر ميرسيد همه نوىها در تجدد زمينه بود براى تصرف در عقايد و تغيير كلاه .
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 411 | مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )