تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
بسر محمد عليشاه گذارد و همان‌روز بفال بد گرفته شد از همان‌روز اين روز پيش‌بينى ميشد .

بعضى مقررات اين دوره 4 - 1303

مؤسسهء دفع آفات حيوانى 16 جدى واگذارى كل قوا به رضا خان 25 دلو سازمان قبر فردوسى / 15 حوت 1304 تغيير اسامى بروج 11 فروردين انحصار قند و چاى 9 خرداد سجل احوال 14 خرداد هواپيمائى يونكرس 9 آبان رأى بانقراض دورهء قاجاريه 21 آبان اعتبار جشن جلوس 20 بهمن الغاى القاب 15 ارديبهشت تغيير مقياس 10 خرداد نظام اجبارى ( وظيفه ) 16 خرداد قانون ساختن راه‌آهن 17 آبان اعتبار مخارج مؤسسان 20 بهمن

كابينهء ذكاء الملك

رضا خان رئيس الوزراء پس از سه سال كشمكش و توسلات گوناگون و خستگى اهالى از اوضاع بوقلمون تخت سلطنت را تصرف كرد و تاج - گذارى به 4 ارديبهشت 1305 محول گشت ؛ ذكاء الملك مأمور تشكيل كابينه شد ، آرزوها در سينه‌ها انباشته و نهال اميد در دلها كاشته ، انتظار ميرود درخت آمال ازهار افكار سى ساله را ببار بياورد ، مانع عمده معاهدهء تركمان‌چاى بود كه مفقود و مقتضى موجود است . چلواربافى و شماعى از مؤسسات اول سلطنت ناصر الدين شاه چرا خوابيد ، آنهمه صحبت از راه‌آهن چرا دم به تو شد ، پيشنهاد صنيع الدوله به قند و چاى چرا سر نگرفت ، كارخانهء قندسازى كهريزك چرا از كار ماند ، ريسمان‌ريسى صنيع الدوله چرا چله شد همهء اين چراها يك جواب دارد زيرا عهد - نامهء تركمان‌چاى دست اقداممان را بسته بود . جنگ بين الملل 1914 - 1918 براى ايران ضرر بسيار داشت الغاى عهدنامهء تركمان‌چاى جبران همه بود .
به كار امروز تخم نيكنامى * كه روزى بدروى و اللّه اعلم

كابينهء ذكاء الملك 28 آذر 1304

ذكاء الملك رئيس ، عدل الملك داخله ، مشار الملك خارجه ، امير طهماسبى جنگ ، عماد السلطنه عدليه ، سردار اسعد پست و تلگراف ، داور فوايد و تجارت ، مشار اعظم كفيل علوم و اوقاف . از اين تاريخ راى رأى پهلوى است وزراء رافعى بين وزارت‌خانه و شاه . نقير و قطمير بايد بعرض شاه برسد و آنچه امر شد اطاعت مىشود .

زيارت حضرت حسين عليه السلام در رؤيا

در اوايل خرداد 1335 قمرى وضع من به جائى كشيده بود كه عزم داشتم ناشناخت به طرفى بروم بمناسبت فراشى تكيه در اقامهء تعزيه‌دارى پدرم خودم را مجاز دانستم كه دست توسل بدامان حضرت حسين روحى فداه افكنم ، شكايت كردم و عنايت طلبيدم ، شب حضرت را بخواب ديدم يكى در خدمتشان بود در جامهء عربى و مولوى سفيد ، حضرت عمامهء ظريف سبز برسر داشتند آنكه مصاحب حضرت بود گفت حضرت حسينند مىفرمايند درست مىشود . روز ديگر مستوفى به منزل من تشريف آوردند بين من و مستوفى معهود بود تا مجلس باز نشود كابينه قبول نخواهند فرمود ، معلوم شد در كميسيون مدينه مدرس باصطلاح خودشان قبول كابينه را بگردنشان گذارده است مرا بوزارت خارجه نويد دادند مدرس با ورود من به كابينه مخالف شد سليقه است . چند روز مباحثه طول كشيد از ميرزا احمد خان اتابكى شنيدم كه علت تأخير چيست ؟ كار به آنجا كشيده بوده است كه مستوفى فرموده‌اند فلانى نباشد من هم نيستم ، قرار بر فوايد عامه ميگيرد و من هم راضى بودم چه ساختمان من با وزارت خارجه نمىسازد چشم به چشم بايد دروغ شنيد و دروغ گفت و برو نياورد براى من مشكل است .