مدرس در موقع رأى از مجلس خارج شد و گفت اگر صدبار رأى بدهيد خلاف قانون اساسى است . ميرزا حسين خان علاء ، تقىزاده ، دكتر مصدق با تصديق خدمات سردار سپه مختصر نطقى مشعر بر تعدى بقانون و تخلف از صلاح كرده خارج شدند . مصدق قرآنى هم از بغل درآورده سوگند خورد كه در آنچه گفتم جز صلاح مملكت نظرى نداشتم . دولتآبادى گفت اگر اين آقا شاه شود و قانونى باشد ديگر از وجود او نمىتوان برخوردار شد ( بقول وكلا صحيح است ) .
شب دهم آبان عبد اللّه خان طهماسبى رئيس گارد احمد شاه ، سرتيپ مرتضى خان و دو نفر ديگر از افسران ، محمد حسن ميرزا را از قصر گلستان حركت داده بسرحد عراق رساندند و عصر نهم بعضى افسران بقصر رفته درها را مهر و موم كردند قانون 22 شهريور 1304 نسيا منسيا شد .
روز بعد حرم را بطرزى ناشايسته از اندرون بيرون كردند ، محمد عليشاه كه در حمايت روس رفته بود سالى يكصد هزار تومان به او مرسوم دادند ، مدرس بعدها در موقعى گفت مىبايست داد و از احمد شاه زحمتى بايران وارد نيامده بود .
قرض است فعلهاى بدت پيش روزگار * در هركدام عصر كه خواهد ادا كند
محمد حسن ميرزا و حرم او اين روزگار را دو نوبت ديدند ، خيابانى هم او را بافتضاح از آذربايجان عذر خواسته بود .
روزگار است آنكه گه عزت دهد گه خوار دارد * چرخ بازيگر از اين بازيچهها بسيار دارد
از طرف داور ، شيروانى ، ياسائى ، عبد الحسين صدر ، ملك التجار آشتيانى و 11 نفر ديگر 8 آبان 1304 تصويب موارد ذيل پيشنهاد شده بود ، انقراض سلسلهء قاجاريه ، واگذارى حكومت موقت به سردار سپه ، دادن اختيار به مجلس ششم در تعيين تكليف قطعى با حق نظر در مواد 35 و 36 و 37 و 38 و 40 متمم قانون اساسى كه بمجلس مؤسسان شناخته شوند . چون حوصله نبود جماعتى به سمت مؤسسان دعوت شدند كه فى التأخير آفات آنچه شد خير بود يا نبود غيب نمىشد دانست ، جوجه را آخر پائيز مىشمارند .
17 آبان مجلس پنجاه هزار تومان اعتبار براى مصارف انتخاب مؤسسان تصويب كرد .
15 آذر مجلس مؤسسان فراهم آمد در تكيهء دولت جمع شدند و وظيفهء خود را انجام دادند « 1 » و آن الغاى مواد چهارگانهء متمم قانون اساسى بود و استقرار چهار مادهء جديد بنام پهلوى .
ميرزا صادق خان برياست انتخاب شد .
خطبهء سلام جلوس 25 حمل در تخت مرمر را محمد حسن خان اديب پسر محمد حسين خان اديب الدوله ناظم دار الفنون كه صداى رسا دارد برخواند تاجگذارى به ارديبهشت 1305 موكول گشت قاجاريه از بين رفتند و كريم خان گور بگور افتاد مدت سلطنت قاجاريه يك صد و پنجاه و يكسال شد ( 1193 - 1344 ) ميرزا نصر اللّه خان صدر اعظم كه به فراموشكارى معروف بود تاج را وارونه
هامش
( 1 ) - تكيهء دولت فضائى محصور و مدور سكوى ميان آن را كه صحنهء تعزيه بود آرايش داده جلسات مؤسسان روى آن سكو تشكيل ميشد ، روز افتتاح مجلس با حضور رضا خان من در كنارى ايستاده بودم و تماشاى احوال مىكردم اميد و يأس در فكر حاضرين از رخسارهها پيدا بود ، خوشبين و بدبين مبادلهء نظر مىكند محلى كه من ايستاده بودم كنار طاقنمائى بود كه در اوقات تعزيه كامران ميرزا مىبست و شايد در اين محل مكرر رضا خان قراول ايستاده بود ، منظرهء روى سكو عجيب به نظر مىآمد و فكر مىكردم سربازى و لو بكفايت بدرجهء وزارت جنگ رسيده است با سياست پيچيدهء همسايگان چه خواهد كرد و باز بخاطر مىگذشت كهعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ .آنچه خوانديم و شنيديم و ديديم سه چيز در اين عالم كار مىكند نمايش جاذب ، دستهء مجذوب و روز روز سركيسه را شل كنى نور على نور ، باقى حرف است و در هرحال منافع منظور .