اختيار مىآيد ، تشنه است آب ميخواهد و مىگويد جمهورى هم به آب گوزيد . سه ماده تدارك شده بود خلع قاجاريه ، اختيار رژيم جمهورى ، رياست سردار سپه .
رفتن سردار بقم
بين علماء و دولت عراق التيامى شده است و معهود است معاودت بنمايند ، سردار سپه هم براى توديع هم براى بدست آوردن موقع بيانيه بقم رفت ، در مراجعت اعلاميهاى منتشر كرد خلاصه آنكه جلوگيرى از افكار ملت وظيفهء دولت نيست ( شتر گربه ) . . چون يگانه مرام من از اولين روز حفظ عظمت اسلام و استقلال ايران بوده است و چون افكار متشتت شده است و ممكن است منجر به فساد شود درموقع توديع علماء مقتضى دانستم كه توصيه كنم عنوان جمهورى را موقوف نمايند و سعى در برداشتن مانع ترقى كنند ( احمد شاه ) و در منظور مقدس تحكيم اساس ديانت و حكومت ملى با من معاضدت نمايند ( وقايع روز دوم حمل مدخليتى در امر نداشتند . )
در ملاقات هيئت چهل نفره در منزلش ملت خواب و خوراكش بخاطر جمهورى قطع شده بود اميدواريها به حكومت ملى است و متأسفانه ملت را بهر ضربى مىتوان برقص داشت .
تلگراف علماء خطاب بعموم
مقارن اين احوال خطاب به طبقات تلگرافى از علماء رسيد نظر بمواعيد رئيس الوزراء در تشييد اسلام و منع از افكار خام از او قدردانى بشود . ابو الحسن موسوى اصفهانى ، محمد حسين غروى نائينى ، عبد الكريم حائرى .
رفتن رئيس الوزراء به بومهن
خبر مخالفت اهالى با جمهورى به پاريس رسيد ، احمد شاه رئيس الوزراء را معزول كرده از مجلس رأى خواست ، سردار سپه معترضا به بومهن رفت ، شفق ياد از اردشير بابكان نموده سخن از نادر شاه ميراند ، از رونق نظام شمهاى ياد كرده كنارهگيرى رئيس الوزراء را مقدمهء زوال ايران ميشمرد ، از سرلشكرها به عادت مألوف تلگرافات تهديدآميز به مجلس رسيد ، وجهاى ملت مرعوب شده مقتضى دانستند سردار سپه را استمالت نموده به شهر بياورند ، چون حركت رئيس - الوزراء استعفا مانندى بود مستلزم تجديد رأى اعتماد بكابينه شد ، شايد هم براى بدست آوردن ميزان اكثريت ، سليمان ميرزا از هيئت خارج شد مستشار الدوله بجاى او آمد ، عز الممالك به نظام - الدين حكمت تبديل يافت ، امير اقتدار محمود انصارى جاى خدايار خان را گرفت و كابينه 52 رأى اعتماد حاصل كرد .
پس از وقايع دوم حمل تصور ميرفت كه سكونتى در افكار رخنه كرده باشد ، فكر ترميم ماجرا بسر وكلا مىآيد كنكاش ميكنند درنتيجه مصدق السلطنه مأمور شد در اين زمينه با وليعهد صحبت كند ، پس از گلهگزاريها قرار مىشود مصدق سردار را با وليعهد ملاقات بدهد ، شب ديگر موعد اين ملاقات بود ملاقات صورت ميگيرد ، پساز مقدمات مصدق اجازه خواسته وليعهد و سردار را تنها مىگذارد كه هرچه ميخواهد دلتنگشان بگويند و بشنوند پس از اين ملاقات مدتى به مسالمت مىگذرد حتى فكر بازگشت شاه محتمل الاجرا مىنمايد ، شنيده شد احمد شاه قصد آمدن مىكند و منصرف مىشود در خارجه چه پيش آمد كرده است و چه تكليفى به او شده است خدا مىداند و آنكس كه كرده است كشمكشها و زمينهسازيها در قلع مادهء اختلاف منجر به نيشتر 9 آبان شد لا راد لقضاء اللّه .
9 آبان
نهم آبان مجلس رأى به انقراض قاجاريه داد و دعوت مجلس مؤسسان .
نه خود سرير سليمان به باد رفتى و بس * كه هركجا كه سريرى است ميرود بر باد
در اين روز عدهاى از خوانين رو به مجلس آوردند به احتياط آنكه شايد مسلمانان شانه خالى كنند ، جمعى ارمنى مأمور بودند زنها را متفرق كردند ، گروهى را به نظميه جلب ، فخر الدوله عمهء احمد شاه از ظل السلطان توسط مىكرد ، قائم مقام حاضر بود عرض كرد ارحم من - راس ماله رجاء و سلاحهه النساء و امر همينجا گذشت .