و او را با سلام و صلوات به گلستان خواهند آورد ، روز جمعه هم سلام رسمى خواهد بود ، شمايل حضرت حجت ( ع ) را بالاى كرسى رياست جمهورى نصب خواهند كرد « 1 » صلاح وليعهد ترك گلستان است .
كرنا آواز خود در داده است * طبل و بوق و سورنا آماده است
باحتشام السلطنه گفتم تو از رجال قاجارى اين ميداندارى سزاوار تو نيست كارى خواهد شد كنار باشيم بهتر است گفت قاجاريه را چنان مأيوس كردهاند كه غالب رضا برضا دادهاند .
عصر يكشنبه باز در منزل مشار الملك اجلاس شد ، سعد الدوله ، فرمانفرما ، سپهسالار هم هستند عده بچهل نفر رسيده است و چلهء جمهورى منعقد است . فرمانفرما از تلفن گفته بود اگر سخن جز روى جمهورى است من نخواهم آمد ، سپهسالار در مجلس گفت روزى از اين بهتر نميشود ما حاضريم ، مسجد بايد رفت برويم ، مجلس بايد رفت برويم ، همه فكر كلاهند كه از اين نمد بسرشان بيايد و آمد اما سرشان را خورد . سعد الدوله گفت من براى فردا دعوتى كردهام تصميم را فردا خواهيم گرفت سپهسالار برآشفت كه براى مجلس ديگر حاضر نيستم ، فهيم الملك گفت از همينجا بايد به منزل سردار سپه رفت و اظهار موافقت كرد . مشار الملك از تلفن اطلاع داد ، رفتيم از نطق مشار الملك و فهيم الملك برمىآمد كه محضرى هم تدارك شده بايد امضا كرد ، سعد الدوله سپهسالار و فرمانفرما جملاتى در موافقت گفتند در اين ضمن ملكزاده وارد شد نطق مفصلى ايراد كرد و پايش را از سلطنت بالاتر گذارد و مقام نبوت براى سردار سپه قائل شد من در مطالعهء احوال تعجب ميكنم و دم نميزنم متفكرم كه چه خواهد شد اجرت خودمان را هم گرفتيم .
نطق رئيس الوزراء
ملت اراده بقبول جمهورى كرده است ، ولايات تعطيل است و مردم شب عيد از كار بازار ماندهاند ، مسئله بطورى مهم شده است كه جلوگيرى ممكن نيست ( مگر بيك كلمه نميخواهم « 2 » ) ناچار با ملت موافق هستم ( بيچاره ) جمهورى هم آرزوى ملل متمدنه است ! ! ( متأسفانه ) هركس را ميخواهيد رئيس كنيد ( نطق نادر در صحراى مغان ) منتها حالا كه مرا خواستهاند چندى متصدى خواهم شد تا كار برشتهء انتظام درآيد و چند دفعه تكرار كرد كه آنچه ميگويم قسمتى دوستانه است قسمتى رسمى در خاتمه فرمودند آقايان حاضر هم بوظيفه عمل كردهاند بلكه قدرى دير جنبيدهاند ! ! !
محضر را هم آوردند مهر كرديم و مرخص شديم من از قرآن تفأل كرده بودم و مىدانستم كه جمهورى سر نميگيرد .
با احتشام السلطنه هم پالكى هستيم در راه گفت مثل ما مثل آن دهقان است كه ماديان خودش را برد فحل بكشد پنجهزار هم داد فحل راه را عوضى رفت دهقان با تأسف برميگشت آشنائى رسيد گفت اگور باشد گفت من پنجهزار و ماديانم يك كو . . . قرض داشتيم رفتيم داديم آمديم آن قدردانى رئيس الوزراء اين هم تسليت احتشام السلطنه رفيق بنده .
ملاقات وليعهد
مذاكرات يمين الدوله بىنتيجه مانده صبح دوشنبه احتشام السلطنه با معين - الدوله به منزل من آمدند بگلستان رفتيم صاحب اختيار وزير خلوت و مغرور ميرزا رئيس در خانه هم هستند خدمت وليعهد بايد رسيد همه خودباخته و سپر انداخته .
اين گلستان نه همان است كه من ديدم پار * چه فتاد است كه امسال دگرگون شده كار
احتشام السلطنه مأمور است بوليعهد تكليف ترك گلستان كند كه امروز شمشير ديگر در كار است ، گفته شد به باغ سردار محتشم نقل مكان فرمايند ، فرمودند پس ميگوئيد من دست حرم احمد شاه را بگيرم و بصحرا بروم ؟ مغرور ميرزا گفت تكليف اندرون با من است من كه بسر گرفتن جمهورى
هامش
( 1 ) - هركس در پس پرده پشت هم اندازد دوزباز ماهرى است .
( 2 ) - تلگراف امپراتور روس در جواب امپراطور آلمان صفحهء 294