ميرزا اسم از كنفرانس لوزان برد توضيح بدهند كه من قصور كردهام يا اداى وظيفه نصرت الدوله اصرار دارد كه داخل رأى بشوند جلسه به شش ساعت بعد از ظهر قرار گرفت .
نطق وزير خارجه
ذكاء الملك شرحى در اصول گفت و گوشها آماده شنيدن فروع است ، ايرادات را كه پايهء درستى نداشت منطقى جواب گفت ، راجع به مادهء 67 گفت لازمهء رعايت آن ماده اكثريت طبيعى است در متن مجلس نه اكثريت متزلزل و ترتيب محضر در حواشى .
نطق مستوفى
مقدمهاى فرمودند ، از چندى به اين طرف مشترى زياد براى صحت عمل و اجراى قانون و پاكدامنى نمىبينم ، هيچوقت براى رسيدن به مقام تلاش نكردهام ، خوشوقتم كه در اينموقع آقاى مدرس بيش از قصور نسبتى به كابينه نداد و با اطمينان مىگويم كه كابينه اندك قصورى هم در وظيفه نكرده است . . . مطالب روشن شد وضعيات امروز طورى است كه مداخلهء امثال من پيشرفت ندارد اشخاصى مىخواهند كه آجيلها بخورند « 1 » و آجيلها بدهند ، ايام غيبت مجلس هم ايام برهكشى است معدهء من ضعيف است ، براى حفظ احترام اكثريت ميروم و استعفاى خودم را خدمت اعليحضرت مىدهم ( 22 جوزا 1302 ) و از مجلس خارج شدند ، وزراء تبعيت كرديم مگر وزير جنگ كه بىرقم قوشچىباشى است و تابع مقررات نيست .
فرياد تماشاچى از داخل و خارج مجلس بلند شد ، مرده باد مدرس ، زنده باد مستوفى ، رئيس مجلس امر به توقيف تماشاچيان داد تا پس از بازرسى محركين مجازات يابند ، مردم را قواى نظامى متفرق كرد ، پس از خارج شدن وزراء از مجلس وزير جنگ نزد كرسى رياست رفته ميپرسد كه من هم بروم ؟
رئيس به اختيار خودش مىگذارد و روزنامههائى نسبت بگير و ببند را در صحن بهارستان بدستور رئيس مىنويسند ، در جلسهء 23 جوزا آن اخبار را تكذيب مىنمايد .
تدين بعدا نطقى ايراد كرده و بعضى اشارات آقاى مستوفى الممالك را مباين طرز سخن عادى ايشان كه هميشه با ظرافت بوده است دانستند . بايد فراموش نكرد كه ايرادات بىمورد ، مرد بىآلايش خدمتگزار را عصبانى مىكند ، مطالعهء تاريخ آن زمان ثابت مىكند كه آن استيضاح خلاف مصلحت بود و بر مضرت افزود .
نطق قوام السلطنه
معلوم است و مىدانيم كه مشير الدوله بجاى آقا خواهد آمد ، معلوم نيست قوام السلطنه چرا اشارات مستوفى را به خود متوجه كرد و حال آنكه قوام دست به ادبيات دارد و مثل « دست به چوب كه كردى گربهء مظنون فرار مىكند » را ميداند . خلاصهء نطق برائت از آجيل خوردن است تصديق بايد كرد كه اشارات مستوفى از نزاكت دور بود ، آجيلخورها را همه مىشناسند و باز بايد تصديق كرد كه فحواى اين نطق از پا دور كردن فكر رياست از خود است و از دست پيش كشيدن ضمنا فرمودند قصد نداشتم ورقهء آبى بدهم حال ورقهء آبى را تقديم مقام رياست مىكنم . پس از استعفا تقديم ورقهء آبى خنكتر از اصرار نصرت الدوله به گرفتن رأى بود . رئيس گفت با ارادهء استعفا رأى مورد ندارد و مجلس را ختم كرد .
بعدها از محمد حسن ميرزا شنيدم كه احمد شاه در قبول استعفاى مستوفى از سفير انگليس سؤال
هامش
( 1 ) - دهقان بختيارى گفت :آخر برخ حيات آزادى ما * دست ستم مخالفان سيلى زد
تا بهره برد خويشتن از برهكشى * اين لطمه بما وكيل آجيلى زدعشقى سرود :مستوفى از آن نطق كه چون توپ صدا كرد * مشت همه وا كردفرخى مدير طوفان نوشت :اين زاغ به باغ نقل مجلس شدهاى * اى بوقلمون مگر مدرس شدهاىتقريظ و تنقيدات را اعتبارى نيست مضامين بكر قابل ضبط است ادبيات هم در نامه سهمى دارد .