كنيد كه در عفونت افكار به هلاكت خواهد رسيد . « 1 »
از آن انقلاب سه لفظ دلربا بقول شيلر توخالى ، باقى ماند آزادى ، مساوات ، برادرى .
آزادى تا آنجا رواست كه مزاحم آزادى ديگرى نباشد ، مساوات در عالم نيست حتى در حدود معروف است كه يكى لطمه به ديگرى زد دعوت بقاضى برد ، بر معروض پنج درهم جريمه وارد آمد ، ده درهم نزد قاضى نهاد و كشيدهاى به روى او نواخت گفت پنج درهم عارض را بده و پنج درهم هم خود بردار همه كشيدهها يك ارزش ندارد .
اما برادرى در تقسيم ارث معلوم مىشود وقتى گفتهام ؛
گر برادر بود رفيق هلا * او رفيقى ترا خدا داد است
ورنه او دشمنى است مادرزاد * كزويت شكوه است و فرياد است
برادرى ، آزادى و مساوات بهانه است براى فريب سادهلوحان ، گل كردن آب و گرفتن ماهى حكايت خر برفت و خر برفت و خر برفت است در مثنوى اگر در آن رقص خر از دست رفت در اين رقص آسايش از گيتى رخت بست .
بجاى آن سه لفظ گوئيم عدالت ، مواسات ، لياقت
در سنه 1848 هياهوى آزادى در آلمان بلند شد ، فردريك گيوم چهارم برلن را ترك كرد آزادى از شهر كه كانون هرزهگرد است بدهات نفوذ نموده دعات آزادى بجان رعيت افتادند آخر رعايا دست به بيل و پارو آزادى را جارو كردند و گفتند بايد اول بدانيم كه هستيم آنگاه بدانيم آزاديم يا نيستيم ، پادشاه را به برلن بازگردانيدند و نظم و آسايش برقرار شد .
كارل ماركس كه بآلمان آمده بود بپاريس برگشت معروف است گفت ميگوئيم حكومت كارگر واى بوقتى كه حكومت بدست كارگر بيفتد شايد از تجربهء آن انقلاب گفته است .
طلوع بلشويكى ( كمونيستى )
در نتيجهء جنگ بين الملل 1914 رشتهء انتظام در روسيه گسيخت لنين و تروتسكى از خستگى و آزردگى سپاهى استفاده كرده حكومت بلشويكى ساز كردند ، حقد و حسد و بغض حكفرما شد ، عامه بجان اشراف افتادند و كردند آنچه كردند . ميگويند روسيه بهشتى است ، اساس آن است كه هيچكس مالك هيچچيز نباشد محصول مملكت در بيت المال جمع شود ما يحتاج همه را دولت مهيا كند ؛ منزل ، خورش ، لباس ، كالا ، افزار كار و غيره ( آزادى افرادى و عقيده ملحوظ نيست ) .
اگر بشود بدست عمال از مردمى كه ميشناسيم اسهام را به صحت و عدالت رساند شايد بتوان زندگى بهشتى را تصديق كرد .
اگر اسهام بتناسب لياقت و هنر نباشد هنرمند شاكى خواهد بود و اگر باشد بىهنر ، باز رقابت باقى است و امتياز ناگزير .
افراد ناس در فكر و عمل تا چهاندازه آزادى دارند نمىدانيم ، كسى زحمت فكر و تتبع بيش از وظيفه به خود ميدهد يا نميدهد معلوم نيست .
ما از اينها ميگذريم و تصور ميكنيم كه زندگى در تحت اين مرام زندگى بهشتى است ، درب بهشت چرا بر ما بسته است ؟ كيست كه زندگى بهشتى را طالب نباشد ؟ تا اين ساعت مرام كمونيستى عروس پس پرده است ، زشت است يا زيبا نمىدانيم ، در بسته است و از پشت در تطميع ديگران ميكنند .
استاد على نجار براى من كار ميكرد در اوايل امر روزى بفرزندان من گفته بود كى بشود كه بلشويكها بتهران بيايند گفته بودند وقتى كه آمدند چه خواهد شد ؟ گفته بود شنيدهام روزى يك
هامش
( 1 ) - آرزومندان انقلاب خونين دستى از دور بر آتش دارند ، طمطراق فرانسوىهاى خودپسند را در لاف از آن انقلاب به نقد ميگيرند و از نتايج غفلت دارند نتيجه اين است كه مىبينيم .