كنوانسيون ( اتفاق ) داير و نفاق كردند ، هرج و مرج ريشه گرفت ، اختيار هرروز با دستهاى شد اينجا است كه شيلر گويد :
ز درنده افزون بود در خطر * چو آشفت و باليد بر خود بشر
تندرو ، معتدل ، مرتجع ، همه بىرياست . قباى درد وطن در برو هواى انا و لا غيرى در سر ، دستجات ژاكوبن ، ژيرندن ، منتانيار و غيره پيدا شد . گروهى مخالف مذهب شدند ، كنوانسيون حكم ميرزا بنويس حاصل كرد ميبايست موافق با جماعات رأى بدهد .
رأى مجلس مؤسسان را به ابقاى سلطنت ملغا كردند كه كهر كم از كبود نيست ( اول اخلال بقانون اساسى ) پادشاه و ملكه را بقتل رساندند فيليپ دورلئان از منسوبان لوئى هم به قتل او رأى داد .
رؤساى دستجات هركدام قوت ميگرفتند به قلع و قمع دستهء ديگر ميپرداختند بازوى جلاد از كار افتاد ، گيوتين ساختند ( تبر خودكار ) .
لوئى بر كرسى شهادت گفت : خدا كند خون بيگناه من دامنگير فرانسه نشود ، بيم انقلاب ميرفت ، فرياد بلند كردند كه عامه كلمات او را نشوند .
در عنوان سلامت ملى ، محكمهء هول و هراس ساختند كه در مملكت ابو الهولى شد و امنيت براى كسى نماند حتى براى وكلا مصونيت ، باى رئيس مجلس مؤسسان هم سر به گيوتين سپرد .
زنى از اهل ژيرند ، شارلت كردى . بپاريس آمد ما را كه بقتل ژيرندنها كمر بسته بود بكشت و در استنطاق گفت يكى را كشتم تا هزاران نفس سلامت بماند .
لاووآزيه معلم شيمى را كشتند گفته شد اين عالم است گفتند ما عالم نميخواهيم .
دستتنگى كار را بمصادره كشاند اينجا است كه ملت سر مىخورد و تو بميرى برنميدارد .
دانتن ، ربسپير ، هبرت و غيره از سران ماجراجو همه بپاى گيوتين خراميدند و خير نديدند .
پيشوايان كلان انقلاب * در وطنخواهى همه عاليجناب
جملگى رفتند زير گيوتين * زانكه خارى بود آن در راه اين
مردمى كه پاى نطق آنها كف ميزدند در موقع قتل هلهله كردند .
گر عوض گشته است خون اين بشر * من ندارم زان عوض گشتن خبر
آنچه ديديم ، خوانديم و شنيديم خبرخواه نبودند و « النادر كالمعدوم »
آخر اعتداليون بكمك جوانان طلائى
Jeunesse doree
حكومت هول و هراس را بر هم زدند مجلس واحد را دو مجلس كردند مجلس عام ( 500 نفر ) و مجلس خاص ( 250 نفر ) پنج نفر مدير اجراء قرار دادند ايندوره نامش ديركتوار شد
ناپلئون كه در ايتاليا فتوحات كرده بود برگشت ، ديركتوار از بيم خود نهضت بمصر را پيش آورد ( 1798 ) در غيبت ناپلئون سلطنتطلبها قوت گرفتند خزانه هم خالى شده بود عامه را از هرج و مرج خسته ناپلئون بعجله بپاريس آمد پيشنهاد نسخ اساسنامهء انقلاب كرد . لوئى بناپارت برادر ناپلئون رئيس مجلس 500 نفره است ، كار در مجلس بزد و خورد كشيد ناپلئون را با شركت دو نفر ديگر سمت كنسولى موقت دادند ميخ سهسره ( نوامبر 1799 ) جمهورى جا خالى كرد .
استقرار مذهب كاتوليك و اتفاق با پاپ بى هفتم آرامش آورد ، بالاخره ناپلئون بتصويب پاپ تاج امپراتورى برسر نهاد ، مجلس سنا همدوش مجلس ملى تشكيل شد ، باز همان شد كه بود .
در نتيجهء خرابىها ، غارتها ، كشتارها ، سه لفظ ماند : « آزادى ، مساوات ، برادرى » بقول شيلر آلمانى توخالى ( صفحهء 13 ) كه تا امروز عنوان آشوب و ماجراجوئى است .