تسليت
لدو اللموت و ابنو اللخراب تسليت ناراضى است و خوش كردن دل بعبارتى نظامى گويد :
ز باغى كه پيشينگان كاشتند * پس آيندگان ميوه برداشتند
چو از بهر ما كشته شد چند چيز * ز بهر كسان ما بكاريم نيز
چه بايد كرد كه ناكسان كشتهها را از بين مىبرند باز بايد كاشت و از تناسل و توالد چاره نيست و لوموت ناگزير است .
شوريده اديب و شاعر معروف شيراز در كلام منظوم يد طولائى دارد ، با اينكه از هفت سالگى نابينا شده است كنايات لطيف در كار ميآورد .
گويد آسمان زردى مغرب بخاطرم است ، قصيدهاى براى من فرستاده بود مطلع آن ياد مىشود .
دورنماى باغ تخت در موقع آبادى
آمدند آن دو لعبت نورس * عيد از پيش و فرودين از پس
چند بيتى از جواب
باز نوروز آمد و بهوس * از چپ و راست ميدود هركس
حاصل سال رفته چيست ترا * نگر آخر يكى نظر واپس
گردش روزگار تكرار است * آنچه صد بار ديدى آخر پس
بگذر از گنج تا رهى از مار * نشوى خوار گر نجوئى خس
مهدى از سختى عمل مهراس * لطف مولى بود ترا محرس
از غم روزگار لا تحزن * وز در كردگار لا تيئس
آنچه دانى بگوى بىپرده * گر چه نتوان به حق كشيد نفس
در موقع ديگر در شكايت از صارم السلطان اشعارى فرستاد منهم جوابى گفتم نسخهء هردو از دست رفت از جواب خودم چند شعر براى ناصح الممالك فرستاده بودم پس از مراجعت از او گرفتم .
من نيم آصف و با ملك سليمان چه كنم * چارهء ديوصفت مردم نادان چه كنم
قوم گوسالهپرستند يد بيضا كو * بىعصا كروفر موسى عمران چه كنم
عيسى از مردم نادان بفراسخ بگريخت * من كجا چارهء اين حمق فراوان چه كنم
آسمان دور و زمين سخت و جهان پرآشوب * چكشم بر سر و من بر سر سندان چه كنم
موج سخت است و هوا منقلب و كشتى سست * دامن نوح نگيرم غم طوفان چه كنم
من كه در كشمكش دهر اسيرم چون گوى * گر بهر سوى نيندازم چوگان چه كنم
مهديا رشته ز هر سوى گسسته است مرا * دست حاجت نبرم درگه سيحان چه كنم