تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
چندانكه مروت است در دادن * در ناستدن هزار چندان است
خودش روزى براى من نقل كرده بود كه يحيى خان مشير الدوله كاغذى از بغلش درآورد به من داد عوضى بود و از رئيس قراسوران سروستان كه نوشته بود بارى را زديم و بقچهء شالى هم در آن هست كاغذ را به او پس دادم كه بايد اشتباه شده باشد ، من از اين گونه شال‌ها نداشتم . منتظم الحكماء كه با كريم خان بشيراز آمده بود با من برميگردد ، دوستان به او گفته بودند همراه فلانى مرو براى او خطر است ممكن است به تو هم آسيبى برسد ، گفته بود ميروم هرچه مىشود بشود . نقشهء طرح عمارت بقلم خودم در شيراز روزنامه نبود فرصت الدوله را گفتم روزنامه‌اى داير نمود ، درآمد ، نمره‌هاى اول را خودم نوشتم ، آيه‌اى از قرآن و اشاره‌اى بوظايف روزى فرصت الدوله گفت مطلبى نداريم چه بنويسم ؟ گفتم در بازار وكيل گوشه‌اى بنشين ببين مردم چه ميگويند از صحبت آنها مقاله و موضوع بدست بياور . نمرهء اول روزنامه كه هفتگى بود به سه‌شنبه پانزدهم جمادى الاولى 1331 افتاد . عليقلى خان رئيس ژاندارم همراه من آمد و اهتمام در محافظت همانقدر مىشد كه كرد . بمصلحتى قرار شد چند سوار هم قوام الملك همراه كند و خود مصلحت دانست كه چند سوارى هم از صولت الدوله همراه باشد بعبارت ديگر چند عرب و چند قشقائى پنجشنبه 19 ذيقعدهء 33 از شيراز حركت شد . دكتر كريم خان كه مطبش رونق گرفته بود در شيراز ماند ، اعتضاد الملك عموزادهء منتظم الحكماء و كوپال با من مصاحب شدند و نعم المصاحب . مراقبت ژاندارم از روى تعصب و محبت بود از روى وظيفه بعشر آن هم مكلف نبودند ، سوارها را در آباده خلعت و انعام دادم مرخص كردم ، عليقلى خان تا امين‌آباد خاك اصفهان با من آمد . روى هم را بوسيديم جوان غيرتمند لايقى بود ، در غوغاى شيراز بعد از من كشته شد ، خداوند رحمتش كند غرهء ذيحجهء 1333 من با مال شخصى حركت ميكنم و مختصر بنه همراه دارم اثاثه هرچه بود عليحده فرستاده بودم .

منازل بين راه

زرقان ، كنارهء سيوند ، علىآباد ، در قادرآباد ملك اولاد صنيع الدوله يك شب خستگى دركردم ، حاجىآباد ، ده‌بيد ، خان‌خوره جاى كبكها خالى بود ، سورمق ، آباده ، شورجستان ، ايزد خواست از دور خيلى