تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
كسى توقع و انتظارى ندارم .

دمل

چون كه گله باز گردد در ورود * پس فتد آن بز كه پيش‌آهنگ بود
در اثر غفلتى فقراتى از مقدمهء مسافرت به فارس از قلم افتاده بود اينجا ياد مىشود . قوام الملك ، صولت الدوله را معزول كرده ايل قشقائى را به برادر او سردار احتشام داده است ، تلگراف به من مىكند نظر به بعضى اشتهارات كه مفسدين داده‌اند تلگراف ذيل را به من مخابره فرمائيد كه تا فردا قبل از ظهر به من برسد براى سردار احتشام ايلخانى روانه دارم . با اردو و استعداد زياد به حضرت عبد العظيم نقل مكان كرده عنقريب بفارس خواهم آمد . خلاصه ايل را نظم بدهيد و در گرفتارى صولت الدوله اهتمام كنيد الى آخر . جواب دادم تا در محل حاضر نشوم و اوضاع را ندانم مداخله نميكنم . قبل از رسيدن من صولت الدوله خواهد دانست استعداد من چيست و اعتنا به آن تلگراف نخواهد كرد . خلاصهء تلگراف جناب حاجى ميرزا يحيى امام جمعه را چون اسمى از پدرم برده است ياد ميكنم ، از شيراز بتهران خدمت . . . با كمال اخلاص عرض ميدارم فرمانفرمائى حضرت اشرف فرج بعد از شدت و پسر بعد از عسر است ، دوثلث فارس بل ايران از خوان احسان عليين آشيان آقاى مخبر - الدوله عطر اللّه روحه بهره‌مند بوديم . زنده است كسى كه در تبارش باشد خلفى بيادگارش على - الحساب يك جلد قرآن بسيار اعلى حاضر بود تقديم شد انشاء اللّه وسيلهء فتح مبين و نصرت قريب است . . . يحيى امام جمعه حاجى آقا وكيل فارس از روزيكه صحبت رفتن من بفارس است هرروز ميآيد شرح كشاف صحبت مىكند و از نقشهء من ميپرسد . صرف نظر از آنكه در بوستان خوانده‌ام :
اگر جز تو داند كه رأى تو چيست * بران رأى و دانش ببايد گريست
نديده نسنجيده چه نقشه خواهم داشت و اگر هم نقشه ميداشتم نميگفتم . بهاء الواعظين بعنوان اينكه در چلهء مرحوم صنيع الدوله بمنبر رفته و نطق كرده و ديگران از ناصر الملك ملاحظه داشته‌اند خودش را به من چسبانده به ابن بابويه آمد وجد مىكند كه با من بفارس بيايد و من نظر به آنچه شنيده بودم كه اسكناس زياد با او ديده بودند ملاحظه داشتم . به خيال بودم در موقع حركت عذر او را بخواهم ، روز قبل از حركت آمد و نوشته‌اى از مرنارد « 1 » ارائه داد كه او را مفتش مخفى ماليه قرار داده است . با ملاحظهء مكتوب مرنارد كه سفير روس مايل به مسافرت شما نيست بر سوء ظن من افزوده شد . اما با نوشتهء مرنارد نميشد فعلا اقدامى كرد ميشد حدس زد كه مرنارد او را بسفارش سفارت روس معين كرده است . خبرى كه از فارس دارم خبر اسمارت قنسول انگليس است كه بتونلى ميگويد پنجاه نفر سوارى كه قوام الملك جلو حاكم فرستاده بود ، بوير احمدى در خان خوره خلع سلاح كرد . 25 شعبان از ابن بابويه حركت كرديم ، در راه تازه‌اى نداشتيم ، مگر اينكه در علىآباد يكى را عقرب زده بود آمونياك براى او فرستاده شد . در موقع حركت خواستم درياچهء ساوه را از نزديك ديده باشم ، اطراف درياچه تفرج‌گاههاى زمستانى خوب مىشود ايجاد كرد منتها مردم ما اين ذوق را ندارند ، جمعيت از جاده حركت كرده بودند . من با يك جلودار كه همراه داشتم از كنار درياچه ميان‌بر به طرف منظريه رفتم ، در اطراف درياچه شنيده بودم كه گاهى زمين سست است و شخص فرو ميرود ، احتياط كردم ، از هرجا كه سنگ نمايان بود ميگذشتم ، آخر از هضبه‌اى بالا رفتم آنطرف منظريه پيدا بود . قريب دو ساعت تند و كند راه بود ، نزديك غروب به منزل رسيدم ، كنار آبادى منزل گرفته بودند و تخت‌هاى خواب را بيرون چادر زده بودند ، آب پاشيده بودند ، سر شب حاجتى پيدا
هامش
( 1 ) -Mornard