ميدانستم كه جوابى نخواهد رسيد و نرسيد . تفو باد بر اين بساط دغا .
بوزارت داخله 4 جمادى الاولى 33
اينكه واسموس ميخواهد قنسول انگليس را بگيرد واهمهاى است كه قنسول را برداشته است ، با كدام قوه ، بنده چه كارهام « 1 » ، برعكس مردم اصرار دارند واسموس از خارج شهر به شهر بيايد . در فارس از اين گونه اقدامات نخواهد شد ، البته افسردگى از قضاياى بوشهر زياد است و تبعيد قنسول آلمان برگ غيرتها برخورده است . اما در باب مناسبات من با مردم دموكرات يا غير دموكرات طبيعى است اگر من با مردم روابط خوش نداشته باشم جلو افكار را با چه قوه بگيرم ؟
بعقيدهء من انگشت بيموقع در كار مىشود و مضرت دارد و تظلم را به نمرد ميكشاند . اما از خيالات سوئدىها بنده هيچ اطلاعى ندارم سروكار آنها بتهران است ، اينجا چيزى هنوز بروز نكرده است .
از سيد حسن حبل المتين كارى ساخته نيست ، نفرى از افراد است و فعلا عازم تهران ، بنده خيال ماندن در فارس را ندارم ، خواه موافق كسى باشم خواه مخالف . از نيت من شكايت مىشود ، نيت من را كى ميداند ؟ عمل شرط است ، اعمال خلاف رويهء ديگران على رؤس الاشهاد است . پراويتس را امروز خواستم مذاكره كردم ، معلوم شد بدستور مركز ارجاع قنسول آلمان و استرداد اموال واسموس را خواستهاند و گفتهاند كه اگر بخواهند تجاوزات ديگر بكنند جلوگيرى خواهند كرد ، صحت و سقم را از مركز تحقيق بفرمائيد .
از تهران تعليمات رسيده است دستهاى از ژاندارم به برازجان برود ، رئيس ژاندارم كه آشنا باوضاع تنگستان است صلاح نميداند و حق هم با اوست ، صلاح راه و ژاندارم نيست وارد زد - و خورد بشود .
من مىدانم سر بىصاحب ميتراشم اما چه كنم كار دگر ياد نداد استادم .
نصر الدوله مدعى قوام است
استاز رفته است ، موسس بجاى او آمده ، مردى سلامتجو و آشنا باحوال مملكت ، مزاحمتى نمىدهد ، نمىدانم چرا او بدون اطلاع من و تهران بدون تأمل پيشنهاد نصر الدوله را قبول كرده آيا اينهم دسيسهاى بود براى عذر قوام در مخالفت با من ؟ حال قوام در لار است و در شرف مراجعت .
پس از امضاى تهران موسس به من اطلاع داد ، معلوم شد پسر قوام باتفاق مدبر السلطنهء نورى ابواب جمعى پدرش را چهل هزار علاوه قبول كرده است و هيچ فكر نكردهاند اين عمل سبب اغتشاش كلى مىشود .
قوام مردى است بىحقيقت ، باشد ، در فارس با وضعيت حاضر از او كار ساخته است . تابع انگليس است ، باشد ، همه قوامند .
بموسس خان نوشتم كه دست بابوابجمعى قوام نمىشود زد ، سى چهل هزار تومان به آن نميارزد كه كانون فساد تازهاى در مملكت ايجاد شود ، مصالح بزرگتر هست كه بايد رعايت شود . قبل از ورود قوام ميرزا باقر خان نزد من آمد كه قوام بيست و پنج هزار تومان در اردوكشى مطالب است ، پنجهزار تومان بشما ميدهد كه حساب را تصديق كنيد . گفتم عجب است كه به من چنين اظهارى ميكنند پنجهزار تومان را از مطالبه كم كند .
قوام وارد شد ، قضيهء ابواب جمعى را شنيده بود و از من رنجيده ، چند روزى بتلخى گذشت ، معلوم شد به او گفته بودند ما بتحريك فلانى اين پيشنهاد را كرديم ، كدورت باقى بود تا گماشتهء او در ماليه نوشتهء مرا بموسس خان ديده به او گفته بود معهذا در نتيجهء تشويقات قنسول سرسنگين است و منهم هيچ نميگويم . روزى ميرزا باقر خان گفت ما از شما خجالت ميكشيم گفتم جهت ندارد من از
هامش
( 1 ) - در تلگراف ديگر گفتهام كه اگر بىطرفى اين است كه واسموس را بگيرم تحويل بدهم بگوئيد تا بكنم .