بآقاى ايلخانى حفظ اللّه
باوجود تأكيدات من و تعهدات جنابعالى مسئلهء مقصرين اسمارت هنوز انجام نيافته است ، گفتم نطق لرد لامينگتن را براى شما بفرستند . لرد لامينگتن از موافقين با ايران است ، ببينند او چه نطق كرده است اگر واقعا از شما كارى ساخته است براى كى گذاردهايد ؟ فشار دولت انگليس دولت ايران را مجبور باقدامات ديگر خواهد كرد . اگر مقصرين اسمارت از كسان خود من بودند برا حفظ مصالح مملكت كه وطن خرابشدهء ماست ابدا در تنبيه و سياست آنها خوددارى نميكردم ، البته زودتر بيائيد و مقصرين را بگيريد و بفرستيد و آبروئى حاصل نمائيد . در صورتى كه هنوز مقصرين اسمارت را محمد على خان بدست نداده ، توپى كه براى تنبيه ممسنى فرستاده شده بود و شب در صحرا مانده ، با كمك اشرار از دست مستحفظين گرفته و برده است . اگرچه گلنگدن و قورخانه نداشت معهذا خلاف شيوهء نوكرى است . اسم اين را من چه بگذارم ؟ چطور بگويم محمد على خان مطيع ايلخانى است و ايلخانى خدمتگزار دولت ، اگر واقعا بىشرفى به جائى رسيده است كه بايد از هند بيايند شماها را سركوبى كند ، منهم بخودم زحمت ندهم . نميدانم چرا ما مردم اينقدر بىحس شدهايم ، اين دفعهء آخر است كه بشما مينويسم و اگر عاجلا نتيجه ندهد فكر ديگر خواهم كرد . مخبر السلطنه
مقصرين را دو نفر از اهل ممسنى آوردند ، مدتى در حبس بودند ، از قنسول براى آنها تأمين جانى خواستم ، چه قتلى نشده بود . قنسول بحبس آنها قناعت كرد ، از براى موعد عيد ، از پادشاه انگليس تقاضاى عفو كردم قبول شد و آن دو نفر را آزاد كردم و اسبى كه صولت الدوله فرستاده بود قبول .
رفتن سپاهيان هندى آمدن يالمارسن
اگرچه سفير انگليس به من گفته بود كه هرساعت شما به من تلگراف كنيد سپاهيان ما ميروند ، من عجله نكردم تا قنسول نزد من آمد ، گفت سپاهيان بهتر است بروند ، گفتم دو هفته صبر كنند . لازم ميدانستم در راه احتياطى بشود . دريا بيگى را بتنگ تركان فرستادم ، مسعود الممالك را بدالكى ، آنوقت اجازه دادم بروند . از تنگ تركان بسلامت گذشتند در دالكى پيشبينى به كار خورد ؛ قطعه زراعت ارزن را براى جاى چادر سپاهيان نتراشيده بودند ، صاحب ارزن بصدا درمىآيد ، مسعود الممالك ميرسد قيمت ارزن را ميدهد نزاع ميخوابد و بخير ميگذرد . يك تير تفنگ كافى بود كه فتنهء بزرگ راست كند و يكنفر از سپاهيان نماند .
آنچه شنيدهام وضعيت دره ماهور در دالكى فوق العاده براى دفاع مستعد است ، اين همان محل است كه كدخداى دالكى كريم خان فرارى را از فرار منع كرد و جمعيت محمد حسن خان بختيارى را از پا درآورد . وقتى به بوشهر رسيدند شكر كردم .
در اينموقع يالمارسن با عدهء پانصد نفرى ژاندارم بشيراز آمد ، سفير فرانسه لوكنت و يكنفر آلمانى كاپيتن كلين باتفاق او همراه يالمارسن بشيراز آمدهاند . معلوم شد آن آلمانى همان كلين است كه به تبريز آمده بود . دو گلاس رئيس سپاهيان هندى وداع كرده بود اما هنوز نرفته بود ، يال مارسن از آباده بشيراز ژاندارم در راه گذارده است ، عدهء زيادى همراه ندارد . از سفير فرانسه دعوت كردم ، مدعوين از شش ملت جمع بودند ، در سر سفره نطقى بمناسبت اتفاق افتاد به زبان فرانسه شكسته بسته گفتم « 1 » :
نطق بفرانسه
هامش
( 1 ) - من فرانسه را از كتاب آموختهام نه بتكلم با اهل زبان چون آلمانى ، اين است كه كلمات را بجاى خود آوردن مشكل است ، لهذا عذر ميخواهم . فرق است كه شخص زبانى را از راه چشم بياموزد يا از راه گوش .