چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم ،
مىبينم سر بىصاحب ميتراشم مىبينم مخبر السلطنه چه ، حكومت فارس كجا ، به گوش ميرزا مصطفى خان خوانده شده است . براى تخريب آمده است كارشكنى مرنارد در موقع حركت ، مكتوب خودش و اشاره به مضادت سفير روس ، مأموريت بهاء الواعظين به تفتيش ماليه ، كه بخاطر دستههاى اسكناس جلو دستههاى شهرى فرياد يا مرگ يا استقلال ميزده است ، در حالى كه روسها درينگى امام بودند ، همه در نظر است . بالاخره مأموريت مصطفى خان بماليه همه براى اين بود كه فارس امنيت حاصل نكند و من بايد تن واحد ميداندارى بكنم مگر مولى بداد من برسد ، با خداست .
ميرزا مصطفى خان با ظل السلطانيها ارتباطى دارد ، گفتند تعهدى كرده است اسباب فراهم بياورد من بروم و صارم الدوله بفارس بيايد ، مثل تعهدى كه امان اللّه ميرزا در آمدن به تبريز كرده بود ، اينجا هم پشتبند سفارت روس است .
سانحهء غير مترقبه 22 قوس 1331
دو ماه پس از ورود من ، راه كازرون نسبتا امن است ، سينه سفيد را برف گرفته است . ماژور كتلول از صاحبمنصبان انگليس سر اسپرتشان مى - جنبد هوس شكار كردهاند . قنسول انگليس از من رأى خواست ، نظر باستقرار ژاندارم و تفنگچى در راه و آرامش دو ماهه كه از بوشهر اسلحه بشيراز حمل شد ، دليل منع نداشتم . با 26 نفر سوار هندى به طرف دشت ارژن حركت كردند ، صد نفر سرباز هم در راه بود . در خان زنيان قافله كه مطمع اشرار بود ، با سربازها ميگذرند . سوارهاى هندى دچار اشرار مىشوند . راپرت كتلول ميگويد اكسفرد دست باسلحه مىكند . از اشرار پيشدستى ميكنند ، اكسفرد كشته مىشود . مايهء بسى تأسف شد ، ليكن در قنسول و نظاميان هيجانى نياورد چه اشرار يعنى سارقين بهواى قافله آمده بودند نه طرفيت مستقيم ، چون در وقعهء اسمارت هرچه بود در شيراز كدورتى مرئى نشد و تصديق كردند كه اكسفرد بيموقع تيرى انداخته .
نطق لرد لامينگتن در لندن 29 ژوئيه
لرد لامينگتن امروز در محضر انجمن مركزى آسيا شرحى از مسافرت خود در ايران مذكور ساخت و گفت كه آبروى انگليس در جنوب لطمهء سخت خورده ، بواسطهء حملهاى كه باسمارت شد و يك نفر صاحب منصب را كشتند و اين توهين جبران نشده است . بواسطهء ياغيگرى ايلات صاحبمنصبان سوئدى هم بواسطهء بىربطى از اوضاع مشرق نتوانستند كارى از پيش ببرند ، لازم است بجاى آنها صاحبمنصبان انگليسى گذارده شود . كلنل هايت گفت كه ما پانزده الى بيست هزار نفر كمتر نميتوانيم مأمور جنوب بكنيم ، به قنسول انگليس گفتم كارشناس شما اينمقدار قوه لازم ميداند ، با سازمانى كه ما هرگز نداريم من با سيصد نفر ژاندارم و چهارصد سرباز بيش از آنچه كردهام ، چه ميكردم لابدم بميخ به نعل مدارا كنم تا قوهء كافى تدارك شود .
عين الدوله جقهء چوبى را زده است و وزارت بخرج من ميدهد . از جوابى كه عرض شده است سؤال معلوم است : « 112 ، هرچه فكر ميكنم مطلبى را از نظر نينداختهام مگر اينكه از نظر تهران سهوى شده باشد . آن قوه را كه ميفرمائيد بواسطهء تلگراف پىدرپى جمعآورى فرمودهاند .
آنچه راجع بصولت الدوله و حاج محمد كريم خان و محمد على خان است اسباب اغتشاش اين سه نفرند ، دروغ ميگويند . عمل قشقائى بايد صورت تازه پيدا كند و آن موقع هنوز نرسيده است . در نقشهء حاج محمد كريم خان و محمد على خان و علم كردن صولت السلطنه از طرف بنده اقدامى نشده است و جز تقويت صولت الدوله امروز صلاح نيست .
تمشيت امور فارس منحصر بگرفتن مقصرين اسمارت نيست ، راه تجارت مسألهء عمده بود .
گرفتن مقصرين اسمارت هم بيكفايتى يا عجز صولت الدوله است ، من در ساختن قدرت دولت اهتمام دارم . ميفرمايند در مقابل محمد على بايد محمد على خانى تراشيد ، روى اين سياست محمد على خانها پيدا شدهاند ، بايد اساسى ساخت كه محمد على خانها سر جاى خودشان بنشينند ، محمد على خان ديگرى بتراشم گرفتار دو محمد على خان خواهم بود الى آخر . »