ايجاد دو فوج
اعيان و تجار را خواستم ، مجلسى كرديم گفتم حال ايلات را ميدانيد معقول نيست كه اهل فارس منتظر باشند از آذربايجان فوجى بيايد املاك آنها را حفظ كند . معنى ندارد فارس از خودش فوج نداشته باشد ، فوج محلى شريك سود و زيان است ، فوج خارج براى خاطر فارس خودش را بمهلكه نمياندازد ، چنان كه مكرر ديدهايد ، متقاعد شدند . قرار شد دو هزار نفر از املاك خودشان پادار كنند و در شهر حاضر شوند و تا من در فارس بودم هشتصد نفر حاضر شدند و اين اقدام اثر كلى در امنيت ولايت كرد .
صولت الدوله منظم از كنار شهر به ييلاق رفت و انضباط نيكو در ايل داد . قوام الملك را با اردو بفسا فرستادم ، موفق شد عسگر خان را گرفت بشيراز فرستاد ، نه بزد و خورد . براى تسويه حساب عسگر خان در چادر او حاضر شده بود ، گفتگوشان گرم مىشود قوام الملك خودش را روى عسگر خان مياندازد ، فراشباشى او اول جرأت نمىكند پيش بيايد آخر كمك ميكنند و عسگر خان كند و زنجير مىشود . كسان او كه در خارج بودهاند دست درميآورند يك نفر از آنها تير مىخورد ، با آنحال سه نفر را زخمى مىكند و ميگريزد . اين حسن اتفاق آرامشى در فارس آورد كه انتظار نميرفت ، عسگر خان را بشيراز آوردند ، رعب غريبى از او در دل مردم بود . چند روز حبس بود ، سى هزار تومان ميداد كه او را تحت الحفظ بتهران بفرستم ، صمد آقا تاجر قفقازى واسطه بود ، گفتم كى ضامن است كه او را در راه از دست مستحفظين نگيرند و مار زخم خورده سبب فساد كلى نشود و زهر بهرطرف نريزد ؟ بعلاوه تهران را ميشناسم دور او را ميگيرند چندى بقمار ميگذرد آخر با نشان و فرمان رها ميكنند چنان كه در تبريز ديدم . حق با من بود كه گفتم منتظرم ببينم مولى چه مىكند ، نيت كه خير عامه شد نه سود خويش ، همان مدد مولى است . ميرزا احمد خان رئيس تلگرافخانه عقيده داشت كه سى هزار تومان را بايد گرفت و او را سياست كرد ، گفتم نميكنم سبب سلب اعتماد ديگران مىشود و بىاعتبارى قول خودم . او را سياست كردند . مردم باور نميكردند ، پس از اينكه يقين حاصل كردند بهم تبريك گفتند چون در موقع سياست ايت خليل در تبريز ، گويا در فارس آبى روى آتش ريخته شد . عسگر خان با قباى زرى در حبس بود ، او را كه بميدان ميبردند ديدم ، چشمم را برهم گذاردم خاطرم آمد قول ميرزا تقى آقا در تبريز كه گفت اگر ايت خليل را بيست و هفت بار سياست كنند و زنده شود باز بايد سياست كرد ، ستم بر ستمپيشه عدل است و داد .
پس از دفع عسگر خان ، عربى در حجرهء ميرزا احمد خان لارى به من دعا كرده بود ، گفته مىشود بچه مناسبت ؟ ميگويد براى دفع شر عسگر خان كه ما را بدزدى واميداشت و آنچه بدست ميآورديم ميگرفت ، روى آمدن به شهر را نداشتيم ، حالا به شهر ميآئيم مثل اينكه من آمدهام بار براى يزد گرفتهام هزار تومان پيش كرايه دارم هزار تومان هم بعد خواهم داشت چه از آن بهتر ، خطرات دزدى را هم ندارم .
ملا قباد در اطراف آباده سركردهء اشرار است . او را به خدمت نويد دادم ، خلعت براى او فرستادم . تمكين صولت الدوله و خبر سياست عسگر خان هم در او اثر كرده بود آرام گرفت .
دويست و پنجاه بار پوست بره متعلق بصمد آقا را در آباده بردند ، بملا قباد نوشتم رد كردند ، دو لنگه پوست روباه از بين رفت .
ژاندارم و مأمورين ماليه باملاك عسگر خان رفتند . فاروق و آب انار دو ملك او را ماليه تقاص كرد ، اموال ديگرش را مقدارى ژاندارم بتهران حمل كرد ، مقدارى ماليه بشيراز آورد ، تنباكوى بسيار ، البسهء فراوان ، منجمله خرقهء خزى متعلق به نصير الملك . چون ادارات مستقل است من مداخله در اين قسمت نكردم ، آنچه معلوم شد از اموال چيزى به صاحبانش نرسيد .
چراغ روشن شده است ، امنيت حاصل ، حشرات سر از سوراخها بيرون ميكنند . استاز بلژيكى برياست ماليه آمده است ، ميرزا مصطفى خان اصفهانى بمعاونت او ، چون حكم از وزير ماليه نداشت گفتم شما را به اين سمت نمىشناسم ، سبب رنجش او شد ، تا از تهران از وزير ماليه تصديق مأموريت او شد .