تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
ميروم و رفت . در راه صاحب‌منصبان سوئدى كه جلو آمده بودند مرا احاطه كردند ، باحترام آنها سواره حركت ميشد ، بنظرم آمد كه اينهم تدبير بهاء الواعظين است ، جهت نداشت كه براى من در ورود به شهر يا در راه خطرى باشد ، دوست و دشمن نداشتم . بهرحال چهارم ذيقعدهء 1330 دو - بغروب مانده به شهر رسيديم . قوام الملك به منزل خودش رفته بود و به ارك نيامد ، فوق العاده انديشناك است ، از حال شهر چيزها ميشنوم ، گفتند دو روز قبل در تنگ اللّه اكبر قاطر از زيرپاى رئيس نظميه برده‌اند ، مغرب كسى قادر نيست از خانه بيرون بيايد ، اگر بيرون آمد صاحب عبا نيست و از اين قبيل بسيار شنيدم ، حال شهر كه اين باشد حال بيرون چه خواهد بود . نصف فارس ميدان شرارت عرب است ، نصف ديگر عرصهء تطاول قشقائى . عسگر خان عرب ( عسگر شاه ) دم از استقلال مىزند و اعتنا بقوام الملك ندارد . ژاندارمها در سياخ نفهميده با صولت - الدوله درافتاده شكست خورده توپ و تفنگ از دست داده‌اند ، سيورت رئيس ژاندارم از شكم زخم برداشته است . سپاهيان هندى از كاروانسرا جرأت بيرون آمدن ندارند ، باصطلاح شيرازيها آنها را كلب عباس ميخوانند . قوام الملك از شهر نميتواند بيرون برود يعنى ميان ايلات خمسه كه سپردهء به اوست . در تهران حاجى آقا ، در شيراز بنان الشريعه از نقشه من ميپرسند ، گفتم من نقشه ندارم ، منتظرم به‌بينم مولى چه مىكند . روزى عصبانى شد گفت پس بگو بمدد غيب كار مىكنم . گفتم هركه غير از اين بگويد عقلش كم است ، ليكن نقشه بدست آورده بودم . خوانده ، شنيده و ديده‌ايم كه چه كارها با فراهم بودن اسباب صورت نگرفته است و چه كارها بىاسباب انجام گرفته ، اسبابش فراهم آمده است . در مرودشت يكى از كدخدايان املاك قوام الملك گوسفندى سر راه آورده بود ، گفتم نكشند كدخدا ميآمد و چيزى ميگفت ، سپردم كالسكه را آهسته برانند ، درضمن گفت بين اين دو تا را صلح بده ، دانستم كه نقشه همين است . نقشهء من در باطن رام كردن صولت الدوله ، تأمين خاطر قوام الملك ، اصلاح بين آن دو و تشكيل قوهء محلى است . قوام الملك هروقت بحكومت ميآيد شصت هفتاد نفر بيرون در همراه دارد و ميرزا باقر خان همراه او است . قشقائى چند طايفه‌اند ، شش بلوكى طرفدار سردار احتشام است ، كشگولى تابع محمد على خان كه در كازرون مىنشينند ، بقيه مايل بصولت الدوله . صولت الدوله را بسه شرط تأمين رياست ايل دادم : پرداختن بقاياى ماليات ، گرفتن مقصرين اسمارت قنسول انگليس ، جلوگيرى از شرارت ايل . راه بوشهر بشيراز و شيراز باصفهان امن شد و نبود جز نيت من و رفتار مطابق دستور مولى به مالك اشتر . اسمارت در تنگ شاپور مورد حملهء اشرار ممسنى شده زخمى به او وارد آمده بود پس از ورود من رفت و اكونور بجاى او آمد ، در سفر دوم من به تبريز همين اسمارت قنسول انگليس بود ، صولت - الدوله براى من اسبى فرستاد ، رد كردم كه تا مقصرين اسمارت را نگيرد قبول نخواهم كرد . سيصد نفر ژاندارم كه در شيرازند از شهر بيرون نميروند . آنها را بين شيراز و كازرون تقسيم كردم ، در هر محل از اهالى پانزده نفر تفنگچى ضميمهء ژاندارم كردم كه حمايت محلى داشته باشند . سيورت رئيس آنها نزد من آمد كه اطمينان ندارم ميخواهم ژاندارمها را از راه جمع كنم ، گفتم اجازه نميدهم و مسئوليت با من . ژاندارم به اين ترتيب در راه بين شيراز و كازرون مسلط شد . قوام الملك بسروستان رفت ، كارى از پيش نبرد ، اما عرب هم آرام‌تر است . صد سوار بتوسط فاخر السلطنه ازلشنى خواستم ، به شهر آمدند ، سان ديدم ، انعام دادم ، رفتند و از شرارت كاستند ، سر كوهى كه اسباب زحمت يزد تا خراسان است آرام گرفت ، آمدن لشنى به شهر چشم عرب و سركوهى را باز كرد كه نقشه ديگر است . در اصفهان بآقا ميرزا سيد احمد دولت آبادى وعدهء امنيت طرف شب عيد داده بودم ، پس از چهل روز راه امن شد .
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 248 | مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )