ايلات چند هزار نفر دور اردبيل اجتماع ميكنند اين پرده هم برگذار مىشود شايد صورتا نمايشى بود ليكن سبب شد كه روس سه هزار قوه به اردبيل بياورند . انجمن نادان شرحى به قنسول روس مينويسد و تقاضاى آوردن قوا مىكند . در تبريز كسى كه بتوان به اردبيل فرستاد نيست رشيد الملك كه با روسها دمخور بود به اردبيل فرستادم .
قوهء خارجى نداريم قواى محلى همه بهم نان قرض ميدهند و بپاى دزدى يكديگرند .
حكومت اردبيل در سابق چهار پنجهزار تومان تقديمى ايالت داشته است من هزار تومان به رشيد الملك دادم و بواسطهء مداخلات روس باكراه رفت .
همهء طوايف در تهران گماشته دارند و به هواى تهران مشى ميكنند . محمود خان خواجه از طايفه قوجه بكلو است كه قوىترين طوايف شاهسون است و طرف مغان سكنى دارند هرروز اخبار دروغ در تهران منتشر مىكند و اخبار دروغ به طوايف مىرساند و بر عليه حاكم تحريكات مىنمايد كه رشيد الملك روسپرست است . هيچ نميگويند با حضور سه هزار روس نمىشود مجاهد به اردبيل فرستاد . گوش مغرض را زيبق ريختهاند آخر كار رشيد الملك مقارن استعفاى من با قوجهبك لو به زدوخورد كشيد و البته تدبير اين نبود شكست خورد به اهر آمد .
نسخ ماليات نمك 2 جمادى الثانى 29
پس از آنكه روس و انگليس مانع ماليات قند و شكر شدند صنيع الدوله ماليات نمك را پيشنهاد كرد و از مجلس گذشت . در آذربايجان با اينكه در سال اول اداره درست منظم نبود سيصد هزار تومان عايدى نمك تخمين ميشد چون نمك متاع داخله بود عهدنامهء تركمانچاى در آن مداخله نداشت ، سپهسالار را بمداخلت باز داشتند در اردبيل و مشكين نمك كم است از روسيه ميآوردند ، در سراب انبار نمك داشتند .
از غرايب مخالفت دموكرات بود ، خبر نسخ قانون نمك « 1 » پس از صنيع الدوله به تبريز رسيد .
تجار نزد من آمدند گفتم نفهميده خطائى كردهاند تشريح كردم كه هريك نفرى در روز طبعا 25 گرم نمك لازم دارد ده گرم طبيعتا در مأكولات هست پانزده گرم در اغذيه صرف مىشود پنج هزار و چهارصد گرم در سال ، كدام دموكرات است كه از شش قران در سال كمرش بشكند ؟
فرض كنيم سه قران هم صرف دباغى دو جفت كفش دموكرات بشود مىشود 9 قران . تجار خواستند تلگراف به مجلس كنند ديدم امرى است گذشته و حاصل ندارد منع كردم .
استعفاء
شيخ سليم هرجا مىنشيند ميگويد اگر از مخبر السلطنه دست برداريم چطور برداريم ، برنداريم با مخالفت تهران چه كنيم ؟ راست ميگويد ولو كج ميرود .
رحيم آقا را خواستم و خواهش كردم به استعفاى من رضا بدهند چه مطلب همان است كه شيخ سليم ميگويد . او را متقاعد كردم با تلگراف سردار اسعد روز سوم ورود من به تبريز دو سال دوام آوردم بس است تلگراف استعفا نوشتم و به تلگرافخانه فرستادم لازم بود عرق حكومت را از خود بشويم حمام رفتم پس از حمام سرايدار مرا بچاى دعوت كرد گفتم تطهير كرده ديگر به آن
هامش
( 1 ) - در مكاتبات بين اخوى مرتضى قلى خان ( صنيع الدوله ) و پدرم صحبت راهآهن هست ، ميرزا حسين خان سپهسالار بار تشيلد قراردادى بسته بود كه سيمنس برلنى به او گفت سر نمىگيرد سنگ بزرگ است و نظر سيمنس به امتياز دور و دراز بوده است . از ميرزا حسين خان بستن آن قرارداد محل تعجب است اگر سرگرفته بود مملكت به اختيار كمپانى ميرفت مستبعد هم بود كه سربگيرد فكر ايرانى ميرود بجلب سرمايهداران خارجه و حال آنكه .بغمخوارگى جز سرانگشت من * نخاريد كس در جهان پشت منصنيع الدوله اول كسى بود كه رسالهء راه نجات را منتشر كرد و بعد پيشنهاد قند و چاى را كه راهآهن از سرمايهء داخلى ساخته شود ، چون سر نگرفت پيشنهاد نمك كرد .